
امری جمعی به نام: سعادت
سمیرامیس بابایی
ماهنامهی تجربه
می گویند اگر بنا باشد مردمی متمدن شوند و متمدن باقی بمانند تنها راه چاره اش دورهم جمع شدن و تشکیل انجمن هایی است که باید رشد کنند. بله، داشتن سازمانهای داوطلبانه ،انجیاوها و تشکیل احزاب مهمترین رکن اجتماعی متمدن است .( نگاهی کنیم به تجربهی قیامهای بهار عربی که نبود انجمنهایی آلنتزناتیو یکی از مهمترین دلایل ظهور افراطیگرایی بعد از نخیزشهای مردمی شد.) این گزارهها چیزهایی نیستند که ما به اغلب به آن فکر نکرده باشیم. اما شاید بیشترین جملههایی که بعد از پذیرش چنین گزارههایی میشنویم یا به ذهن خودمان متبادر میشود این است که: تا نظام سلطهگر باشد مدنیتی صورتی نمیگیرد. و چون نظام سلطهگر هست تشکیل حزب و ان اجی او امریست دست نیافتنی.
در نگاه کلی مثل یک وضعیت برزخی میماند.تشکیل انجمنها از افراطیگرایی جلوگیری میکند و باعث تکثرگرایی میشود، اما افراطی نمیگذارد ما تکثرگرا شویم، و ما بخاطر افراطیهایی که ازشان بیزاریم به غایت افراطی شدهایم و تحمل شنیدن صدای مخالف را نداریم، چون با وجود افراطیهای مقابلمان، نمیتوانیم افراطی نباشیم!
چرخهی تکراری که گیرمان انداخته و نتیجهای جز بروز فردگراییای آسیب زننده برای خود و جامعهمان به ارمغان آورده نیاورده است. این امر سبب میشود افراد جامعه در مواجهه با چنین وضعیتی شکل تدافعی به خود بگیرند و خود را به پناه گرفتن در خانهای امن یا ماندن در جهان قوطی کبریتی[1] خود محدود کنند. فرد خانه قوطی کبریتی در انزوای خودخواسته خود سریال(حتا با کیفیت) میبیند، بعضا کتاب (حتا تفکر برانگیز) میخواند، موزیک (حتا باکیفیت) گوش میکند، فن یا حرفهای میآموزد و اجتماعات کوچکِ همفکر خود را تشکیل میدهد و منزویتر و منزویتر میشود. انزوایی که نه تاملی و ایجابی بلکه سلبی و خود محور است و حسِ دوری و بیزاری از دیگریاش را تقویت می کند. فرد که بیشتر وقتش سرگرم کار و فعالیتهای فردی منفعلانه ای است تعاملش با مردم بیشتر در حد ارتباطات جهان شبکههای مجازی میشود. او فکر میکند با جامعه در ارتباط است در حالی که ارتباطش با جهانِ بیرون خود منقطع شده. او از بیرونِ خود بیخبر مانده و جهانش هرآن چیزی است که مدیا یا دنیای مجازی یا اخبار مجاز به او دیکته می کند و تعجبی ندارد که اغلب از افرد خانه کبریتی جملههایی مشابه می شنویم :« این مردم حقشان است هر چه سرشان بیاید»، «آنها آمادگی و لیاقت دموکراسی را ندارند»، «ما نیاز به یک فرد میهن پرست داریم تا همه را سرجایش بنشاند» در تفکر شخصِ خانه کبریتی؛ همیشه جمع است که تحقیر میشود،جمع ناسپاس است، بیعقل است. فرد خانه کبریتی کمکم نسبت به گذشتهاش سوگیرانه برخورد میکند و همپوشان با بی لیاقت دانستن اجتماع ،خودش از احساس شکست و درماندگی، دچار روسانتیمان(کین توزی) تاریخی هم میشود. و سرگرم« پرداختن علت برای آن با انگیزه نفرت میشود. علتی خیالی یا واقعی»[2]
چه کسی مقصر این رنج است؟ اعراب! حمله مغول ،محمود افغان و دیگرانی که وضع موجود را ساختهاند. اندوهی که نمیتواند آدم ها را در کنار هم نگه دارد( آدمها برای ویران ساختن و خشم سازمانیافته باید امیدواری پیدا کنند. ) در نتیجه او به دنبال یک فرد، قهرمانِ تاریخ اثیریاش میگردد، تا در ناهوشیارش آن فرد را بدیل حس منفعلانهاش کند.
حکومتهای سلطهگر به هر نامی که در جهان وجود داشته باشند از افراد میخواهند که در نهایت دغدغه خود و خانوادهشان را داشته باشند. و درصدد نفی این گزارهی مهم هستند که خوشبختی فردی در جامعه در گروی خوشبختی جمعی آن است. نفی این مهم ما را در جامعهای قرار میدهد که اعتراض سازمان یافته جای خودش را به خشونت میدهد. جامعهای عصبی و خسته و فرسوده که هم در ارتباط با خود وفاقی ندارد و هم نسبت به دیگری کینتوز است . وضعیتی که راست افراطی همیشه از آن بهره برده است : او می تواند جامعهای عصبی و فرسوده را که به دنبال نتیجهگیری زود بازده است به تلنگری هدایت کند و با موج خود همراه سازد.
اما اینها همه بدان معنا نیست که امید برای تغییروضع موجود امریست فراواقعی. شیوهی مواجه مردم با جامعه مدنی میتواند تا حد بسیار زیادی در تعیین وضعیت سیاسی آیندهی آن کشور تاثیرگذار باشد. هر انجمن ساده و مردم نهادی که از لحاظ روانی به سلامت جامعه کمک کند میتواند فرد را از انزوای درونی خود بیرون بکشد و ما را گامی(هرچند خُرد) به جلو ببرد. تشکیل دورهمیهای کتابخوانی و فیلمبینی و ایجاد هر فضای جمعی و گفتمانی ولو کوچک و چند نفره که محیطی رقابتی نداشته باشد باعث ایجاد و تمرین تکثرگرایی خواهد شد. شرکت در درسگفتار که مرز میان سخنران و تماشاچی برداشته شده باشد و حالت استاد شاگردی به شیوه سنتیاش در میان نباشد یکی از همین راهکارهاست و نیز خودآموزی جمعی از طریق فعالیتهای خلاق و آزادی که در ارتباط با دیگران است. حتا تشکیل گروههای کوچک آلنترناتیو موسیقی و تاتر تعاملی برای شکستن تابوهای رایج در عرف جامعه . به نظر نگارنده اینها همه خود شکل پویایی از نافرمانی مدنی است. تمرین شنیدن و دیدن آدمها. سرکوب نهادهای مدنی و سازمانهای مستقل می تواند از همین تمرین نداشتن و سوق دادنِ جامعه به تکساحتی شدن و میل به تکساحتی ماندن نشئت بگیرد. چاره راه همان نفوذ آهسته و پیوسته ما به تمامی حوزههای فرهنگی است و دستکم تجربههای سالهای اخیر به ما ثابت کرده که این امر خطیر امر غیرممکنی هم نبوده است.
آنچه باید در وضعیت هشداردهندهی افراطی شدن در نظر بگیریم نگاه به گذشته و به یادآوردنش است. برای رسیدن به این مهم نیاز شدیدی داریم به نگاه بیتعصب و روایی به آن« و بازگشتِ تفکر به وضعیت مدرن: یعنی بازگشت به نقد و شکافتن خویش »[3]
[1] اصطلاحی ملهم از والتربنیامین
[2] داریوش آشوری
[3] نقل به مضمون از مراد فرهاد پور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی