گزارشهای تازه درباره «درآمدی بر نمایشنامهی مدهآ و کارکرد انتقام» منتشر شده است. طبق گزارشهای موجود، که عشقم به نیرو میکشید و خِرَدم تاب پایداری نداشت[1] سمیرامیس باباییماهنامهی تجربه لیک امروز کار جهان وارونه کشتهو شهد شیرین عشقآلودهی شرنگ بیزاریست[2] عبدالله کوثری در مقدمهی... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور میکنیم.
که عشقم به نیرو میکشید و خِرَدم تاب پایداری نداشت[1]

سمیرامیس بابایی
ماهنامهی تجربه
لیک امروز کار جهان وارونه کشته
و شهد شیرین عشق
آلودهی شرنگ بیزاریست[2]
عبدالله کوثری در مقدمهی ترجمهی نمایشنامهی مدهآ ائوریپدیس می نویسد:« مدهآ اگر چه پسزمینهای از سحر و جادو دارد، نمایشنامهای رومانتیک نیست،تراژدی شخصیت و موقعیت است. به عبارت دیگر این نمایشنامه با خود رومانس سر و کار ندارد، بلکه به پایان رومانس میپردازد که اغلب چیزی برعکس رومانتیک است. زیرا اغلب رومانسها ، جز معدودی که به حدی والا دست یافتهاند ، نقصی در جایی دارند و در ماجرای یاسون و مدهآ این نقص بس خطیر است.»
مدهآی ائوریپدیس توجه بسیاری از نمایشنامهنویسان و نویسندگان و منتقدان تاتر را به خود جلب کرده است زیرا تمام ویژگی های یک شخصیت پیچیده را در خود متمرکز دارد. ائورپیدس از اسطورهی باستانی استفاده میکند تا خصلت قهرمانانهای را به او بدهد ویژگی که به قهرمانی تراژیک نزدیک است«مدهآ به خیانت یاسون مانند یک قهرمان نوپاسخ می دهد به شیوهی آشیل آسیب دیده»
یاسون برای دستیابی به پشم زرین به سرزمین کولخیس میرود و در آنجا با مدهآ، دختر پادشاه و زنی جادوگر، آشنا میشود. مدهآ که دل در گرو او مینهد، با جادوی خود به یاسون کمک میکند تا پشم زرین را به دست آورد و حتی برای فرار با او، پدر و برادر خود را از میان برمیدارد. اما پس از مهاجرتشان به یونان اون زنی بربر و بدوی به حساب میآید که دیگر پاسخگوی جاهطلبیهای یاسون نیست، یاسون برای به دست آوردن قدرت، مدهآ را رها میکند و تصمیم میگیرد با دختر پادشاه کورینت ازدواج کند. مدهآ برای انتقام، با نیرنگ و جادو، عروس و پدرش (کرئون) را به کام مرگ میفرستد و در نهایت فرزندان خود را نیز میکشد. در پایان او با ارابهای آسمانی از صحنه میگریزد و یاسون در تنهایی و ویرانی فرو میماند.
«بدانید که در همه موجودات عالم که جان و دلی دارند،زنان درماندهتریناند. نخست اینکه ما گنجینهای گردآورده به سالیان را به بهای شویی می دهیم تا خداوندگار جسم ما گردد و این خطایست بر سر خطایی دیگر»مدهآ از این شکست به نتیجهی تراژیکی میرسد.اندیشهای که در او شکل میگیرد زادهی رنجی است که اگر بر او تحمیل نمی شد هرگز آن را در نمییافت. زنی قدرتمند که زیر سایهی عشق یاسون زبون و ضعیف شده است. زنی طرد شده با فرزندانی محکوم به تبعید. اما مدهآ به رسم قدیم بر این درماندهترین موجودات مویه نمی کند و سرنوشت خودش را به دست خداونگار زمانهی خویش نمیسپارد. رفتار یاسون نیاز مدهآ به جبران و طبیعت فوق العادهی او را بیدار می کند. او به مناسبات زمانهی خویش و به هنجارهای اجتماعی پشت می کند و سرنوشت عرفیاش را نمیپذیرد پس به جای زنی نجیب و ستم دیده، القاب وحشی و سلیطه را ازان خود میکند. زنی خشمگین که نه در حالت جنون بلکه خونسردانه عمل میکند. انتقام مدهآ از یاسون صرفا یک مسئله زناشویی نیست او دچار نقص عدالت شده است. او را بیحرمت کردهاند . مدهآ در تمام صحنههای نمایش(جز زمانی که به قصد کشتن فرزندان از صحنه بیرون میرود) حضور دارد. او در واقع بازنویسی اسطورهای است از سوی صدای زنانه و یا افراد در حاشیه[3] . و ائوریپدیس است که این میراث مردانه را دگرگون میکند. آنچه مدهآ را به انتقام وا میدارد آگاهی است. آگاهی از اعتبار انداختن شخصیت خود. آگاهی است که به او قدرت میبخشد تا عصیانگری را بدیل مرثیهسرایی کند. تو گویی حس شرم به جای حس حقارت باعث تَرک برداشتن حباب شیشهای رقیقی میشود که زن ساحره را در سحر عشق خویش زندانی کرده بود. او در روند انتقامجوییاش تنها هر آنچه را که به یاسون داده است پس میگیرد.یاسونِ بدون مدهآ. کشتن دختر کرئون از روی حسادت زنانهاش نیست دختر موهبتی است که به حساب پیروزمندیهای که مدهآ برای یاسون به ارمغان آورده به او داده میشود پس مدهآ ان را نیز بازمیستاند و از طرفی کرئون نمایندهی شاه پدرسالارِ قدرتمند را در هم میشکند. اما مدهآ زنی است که خود را قربانی مظلوم ماجرا نمیداند. او نوک پیکان این خطای نابخشودنی را به سمت خود نیز میبرد. او باید از منِ بیحیثت شده( توسط خویش) انتقام بگیرد. این منِ قدرتمندی که خطا کرده است. در تفسیرهای بیشماری آمده است که مدهآ بچه های خودش را میکشد تا برای همیشه پیوندش را با یاسون از بین برود و یا این که مدهآ به این که بچههایش در تبعید تحت لوای دشمن باشد تن نمیدهد. از نظر نگارنده خطایی که مدهآ هرگز بر خود نمیبخشد خطای نخست خویش است. او در واقع انتقام اصلی را از خودش میگیرد و «مرگ خویش را نیز آذین میبندد» این انتقام تنها راه رستگاری اوست. و وقتی یاسون به او میگوید: «تو نیز چون من در این عذاب می گدازی» پاسخ میدهد:« من این عذاب را خوش میدارم پس تو را نرسد که مرا به ریشخند بگیری» او نمی خواهد تن به نوستالژی بدهد. و بر تمام ردپاها خط بطلان میکشد.ویرانگری میکند تا خود را از اسارت رهایی بخشد و توامان بار خطای خویش را نیز به دوش بکشد. او از طریق زخمی که بر خود می زند خودش را بازتعریف کند. زخمی که تا ابد ناسور بماند و تا همیشه بهخاطر آورده شود. نه تنها مجازاتی برای دل باختن سادهدلانهاش که مجازاتی برای از بین بردن روح عصیانی و وحشیاش و تبدیل کردن خود به زنی صرفا معمولی در نقشِ سنتی زن- مادر و هدر دادن انرژی و توان و قدرتش. در واقع مدهآ بخاطر فروکاستن روحش و تبدیل خود به زنی مبتذل است که باید از خود انتقام بگیرد.او باید خودش را ویران کند، فروبریزاند، و بسوزاند تا از دل خاکستر خویش هویت خویش را باز تولید کند و با داغ تا ابد مانده بر پیشانی(مرگ فرزندان) به خویشتن خویش و نیز به گذشتهی خویش به عنوان دیگری نگاه بیاندازد. در پایان نمایش مدهآ بر ارابهی خورشید- جایی که دست یاسون و دیگران برای تلاقی به او نمیرسد- یک تراژدی انتقام کامل خلق کرده است. انتقامی که از تضادِ افراطِ اشتباه نیرو میگیرد.
[1] از نمایشنامهی مدهآ،ائورپیدس، ترجمهی عبدالله کوثری
[2] از نمایشنامهی مدهآ،ائورپیدس، ترجمهی عبدالله کوثری
subalte[3]
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی