من اما گفتاری شوریدهام
که از سطرهای این کتاب بهدر میرود[1]
قسمت دوم: (اجراهای اقتباسی)
سمیرامیس بابایی
ماهنامهی تجربه
در این قسمت هدف از معرفی دو اجرای اقتباسی معروف جهان، جلب توجه خواننده به این مهم بود که هر کدام از این اجراها در مواجه با مخاطب خود در تلاش برای ایجاد چه کارکرد معنایی بودهاند؟ و از آنجایی که با کتابی تقریبا هزار صفحهای مواجه هستیم پر واضح است که برای هر کارگردان چاره نمی ماند تا بر طبق خطکشیهای ذهنی و رابطهاش با اکنون، پربلماتیک خود را مشخص کند.
تئاتر هنر مسکو یا «کارامازوفگرایی»
اجرای برادران کارامازوف به کارگردانی نمیرویچ دانچنکو (1913-1910) چندین سال در رپرتوار باقی ماند. متاسفانه فیلمی از این اجرا دردسترس نیست(دستکم من نیافتم) اما در کتاب«داستایوفسکی زندگی و هنرش» بِندِتی[2] شرح دقیقی از از آن موجود است. خود داستایفسکی شکل تاتری مناسبی برای ایدههاش نمیدید و نمیشناخت. او در نامهای به خانمی که قصد داشت نمایشی از رمان او بسازد نیز به این نکته اشاره کرده است:«در مورد قصد شما برای اقتباس نمایشنامهای از رمان من، البته مفصلا موافقم و همیشه تصمیم بر این بوده مانع از اینگونه تلاش ها نشوم. اما نمیتوانم از این نکته صرف نظر کنم که تقریبا همیشه چنین تلاشهایی موفقیت آمیز از کار درنیامدهاند. تا حدی که ممکن است، رمان را در بازنویسی با درک ایدهی اولیهی داستان، دقیقا تغییر دهید.»
اما برخلاف نظر داستایفسکی و بعدتر مخالفت ماکسیم گورگی در به نمایش درآمدن آثار او(گورگی داستایفسکی را رنج دهندهی بزرگ و انسانی با وجدانی بیمار میخواند)اتفاقا داستایفسکی رماننویسی است با احساستی همانند یک دراماتورگ. داستانهای او دارای صحنههایی به غایت تصویری هستند و به صورت ماهوی در چهارچوب صحنه میگنجند، و با الزمات و شرایط ویژه صحنه همپوشانی دارند.اجرای برادران کارامازوف برای تئاتر هنر هم مسکو آسان نبود. در زمانهای که امر تراژیک پذیرفتنی نبود و مورد حملهی شدید منتقدان قرار میگرفت دانچنکو، در جستجوی راههای نمایش تراژیک، به داستایفسکی روی آورد. در آن زمان تاترهای چخوفی پرطرفدار بودند. خود چخوف هم چندان داستایفسکی را دوست نداشت و دربارهی او میگفت:«خوب است اما بسیار طولانی و بیپروا و پرمدعا». تاتر در آن زمان با روح تاملی چخوف پیوند درونی بیشتری داشت تا روح پیشگویِ فعال داستایفسکی.
در نقدی دربارهی اجرای دانچنکو میخوانیم:« خصوصیت اصلی هر اثر بزرگ روانشناختی این است که آنچه به نمایش درمیآید جامعا مخاطب را در خود غرق کند. روی صحنه یک معجزهی فیزیکی رخ میدهد:غرق شدن یک من در دیگری -شخصیت نویسنده و قهرمانان او.» دانچنکو برای نخستین بار از روشی بیسابقه در تاتر استفاده کرد. استفاده از راوی، و قرائت نثر رمان، روی صحنه. منتقدان بسیاری معتقد بودند که این روش به جای کند کردن ریتم باعث شد تجربهی تماشاگر را عمیقتر کند. خود نمایش بیشتر بر فضای روانی و کشمکش درونی شخصیتها متمرکز بود تا تکیه بر پیرنگ رمان .تا آنجا که گلاگول(منتقد شهیر تاتر در اویل قرن بیستم روسیه) در توصیف اجرا نوشت: صحنه بیشتر از اینکه داستایفسکیمحور باشد کارامازوفگرایی است.
«پدر مرد عجیبی بود» یا
بس است مرثیهسرایی باید مطلقا مدرن بود
پدر مرد عجیبی بود، تاتر محیطیای از رضا عبدو با اقتباسی آزاد از برادران کارامازوف است. و یک شب هیجانانگیز را در محلهی خیابان دوازدهم لیتل وست و خیابان نهم در منتهن برای تماشاگرانش رقم میزند. تاتر محیطیای که بالغ بر شصت بازیگر داشت. در آغاز یکی از بازیگرها به سمت مخاطبان میاید و به مادانای خواننده اشاره میکند و او را مقدس میشمارد - مادانا یکی از نامهای مریم مقدس است- چرا که «اوست که به ما مشخص میکند رابطهی جنسی در دوران ایدز هم ممکن است.» این تنها یک اشارهی کوچک در نمایش دیوانهوار عبدو است که مخاطبانش از کوچهای به کوچهی دیگر به دنبال خودش میکشاند. خانوادهی کندیها، مرلین مونرو و خانوادهی کارامازوف داستایوفسکی و.....در میان جمعیت وجود دارند. عبدو از شخصیتها و داستان برادران کارامازوف برای نمایشِ افولِ خانوادهی آمریکایی استفاده میکند. تنها شخصیتی که آیکونهای پاپ و شخصیتهای دیگر را متحد میکند، فیودور پاولویچ کارامازوف، پدر خشن رمان داستایوفسکی است. او با کلاه شاپو، کت کوتاه و چکمههای سوارکاری و لبخندی دنداننما شباهت فیزیکی زیادی به عموسام دارد. نکتهی جالب توجه نمایش(در زمانهی خودمان) آنجاست که نمایش به دونالد ترامپ هم اشاره میکند و بهطور ضمنی او را با فیودور کارامازوف مقایسه میکند.مقایسهای مناسب و حتی پیشگویانه. فیودور کارامازوف، پدری خشن، ظالم و زنستیز است که با فرزندان و معشوقههایش بدرفتاری میکند و در عین حال مدام خودش را محق میداند. او برای جلب توجه یک زن جذاب با پسرش دمیتری رقابت میکند، و پسرش را از ارث خود محروم میسازد. و تا زمان مرگ ناگهانیاش در تلاش است معاملات کلاهبردارانهی انجام دهد که تنها به نفع خودش باشد. او چه در درون و چه در بیرون خانواده یک ژست مردانهی آلفای سمپراکن است .در نمایش پدر، عبدو شدتِ رفتارهای خودشیفته و رفتارهای سوگوارانهی دروغین فیودور را صعود میدهد و سوءرفتار احساسی و مالی او با فرزندانش را به سورفتار فیزیکی مبدل میکند.
در زمان اجرای نمایش (تابستان ۱۹۹۰)، ترامپ به دلیل رابطهی جنسی با مارلا میپلز و ورشکستگیهای قریبالوقوعش در رسوایی بود. او مدیریت مالی ضعیف خود را انکار میکرد و در عین حال دربارهی توانایی جنسی خود به نیویورک پست مباهات میکرد. عبدو این دو نوع بدرفتاری را به هم پیوند میدهد تا خطر خشونت پدرسالارانه را در عرصه عمومی نشان دهد. در یکی از برجستهترین بخشهای نمایش، مخاطبان از خیابانهای متعفن به یک میز ضیافت عظیم هدایت میشوند، که تقریباً نصف خیابان دوازدهم را اشغال کرده ،و بر بالای میز یک چاقوی گوشتبری بزرگ آویزان است. در صحنهی پرهیاهوی ضیافت ،که دوازده اتفاق به طور همزمان رخ میدهد، پاولویچ یکی از پسرانش را مورد آزار جنسی قرار میدهد و با دیگری درگیر میشود.در حالی که در حاشیهها، دیگر اجراگران با ارههای برقی یکدیگر را دنبال میکنند.در صحنههایی که شخصیتها بوسیلهی میکروفون صحبت میکنند، گاهی تشخیص دیالوگ یا حتی فهمیدن این که چه شخصیتی صحبت میکند، دشوار است. و در لحظاتی که ایدهها همزمان با هم ترکیب میشوند، ممکن است اجرا گیجکننده بهنظر برسد. اما آنچه در نهایت نمایش را جذاب میکند، انرژی خالص آن است . نمایش پدر بهعنوان یک عمل سیاسیِ مقابله با تبانی بین پدرسالاری و سرمایهداری نئولیبرال در نفی تفاوت جنسیتی است. عبدو از باور داستایوفسکی - نیکوکاری بهمثابهی یک ارزش- فاصله میگیرد، او به ساخت جامعه از طریق تجریبات برخاسته از شر میاندیشد. تجربیات زنها، افراد کوئیر، کارگران جنسی و رنگینپوستها که تحت ستم قرارگرفته و از بیثباتیهای سرمایهداری رنج بردهاند. آنهایی که شر را با پوست و خون خود تجربه کردند.
«من دوست ندارم آرام باشم. اکنون زمان آرام بودن نیست. من به پالایش به معنای وادار کردن فرد به عمل فکر میکنم.... ما در تلاشیم تا حس آخرالزمان، یا حسی فراتر از آن را درک کنیم. این واقعاً بخش بسیار مهمی از فهم فرهنگ ما اکنون است و وقتی میگویم فرهنگ ما، منظورم فرهنگ جهانی است، نه فقط فرهنگ غربی. بدون شک، این چیزی است که من در کار خودم بهصورت مداوم با آن درگیرم... »[3][4]
[1] برگرفته از نمایشنامهی بازگشت به خان نخست از محمد رضایی راد
[2] benedetti
[3] رضا عبده
[4] منابع: روزنامه نیویورک تایمز، روزنامه گاردین.
مقالهی« بازتصویرتاریخ کوییر» از پاتریشیا یبارا.
فیلم تاتر« پدر مرد عجیبی بود» که ویرایشی اصلاح شدهی آن دردسترس عموم قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی