خال مه¬رویان سیاه و فلفل هندی سیاه
ماهنامه خط خطی
سمیرامیس بابایی
فهمیدن بعضی چیزا مثل دونستن دَر رو های اتوبان همت از واجبات زندگیه.یکی همین تشخیص دادن تفاوت ِ داستان و واقعیت. مثلا تو فیلم ها وقتی یکی میره جایی و یه مسوولی بد رفتار کنه جمله « کاری می کنم شغلت رو از دست بدی!» قضیه رو حل می کنه، کارت راه میافته و طرفم نادم پشیمون و توبه کن. ولی فرقش با واقعیت اینه که شما میری اداره دولتی و باهات بد برخورد می کنن و جمله طلایی رو می گی، اونم در جوابت میگه«کریم آقا زنگ بزن حراست این یارو رو بندازه بیرون!». یا وقتی میری بیمارستان، توقع داری نوشته باشن«دردمند گرامی، هدف ما جلب رضایت شماست.» ولی عوضش ، صد قدم به صد قدم با فونت رستم پیکر رو در و دیوار چسبوندن «هر گونه برخورد فیزیکی با پرسنل چهار تا شش ماه زندانی در پی دارد!»یه جوری ماست هات رو کیسه می کنی که اگه پانکراستت هم اشتباهی در آورده باشن تشکر می کنی و سرتو می اندازی پایین و می ری یا یه اعتراض ریزی می نویسی و می اندازی تو صندوق پیشنهادات، شاید کمیته پزشکی به جرم دزیدن ریش تراش طرف رو جریمه نقدی کردن!
گفتم بیمارستان، یاد فرق های ترجمه ای افتادم، دیگه وفاداری به متنم هم حد و حسابی داره . تو همین بیمارستان بهمن، اگر گذرتون افتاده باشه یه اتاق داره که روش به انگلیسی نوشته«دِرتی روم» زیرشم ترجمه کرده «اتاق کثیف» مورد داشتیم طرف چشمک زنان رفته سمت نگهبان بخش که «داداش چه جوریاست!» حتا یه عده هم رفتن بیمارستان یواشکی دم دَر اتاقه طوری که فونت فارسی نیوفته عکس گرفتن گذاشتن اینستا زیرشم موقعیت مکانی زدن پاتایا! در نهایت هییت مدیره تصمیم گرفته درو تمام قد شیشه ای کنه، ملت ببین توی این اتاق رویایی تی و سطل آشغال ایناست و بکش بیرون از پریز.
تفاوت های ادبی اما اوضاعش خیلی حادتره. مثلا دوسنت اگزوپری بنده خدا یه کتاب صدصفحه ای نوشته «شازده کوچولو»، مکالمه ی شازده با روباهه به زور پنج صفحه میشه، فرق هموطنای ادبی دوست فضا مجازی وطن با کتابخون های خارجی اینه که قدِ یه مثنوی معنوی پند و اندرز حکیمانه گذاشتن دهن اینا! از نمونه های بارز دیگه یه سوالِ که همیشه ته دل جز گرفتمون هست.اینکه چرا صادق هدایت بخونی خودکشی میشی، ولی نمیشه قسمت دو هزار و پونصدم یکی سریال های جم تی وی رو که« گلیم خانوم به محمود اتابای»چی گفته ندیده باشی! الان فرق خودکشی با خوردن جوجه تیغی به سیستم آبیاری قطره ای چیه؟
حالا تبلیغات مونم با بقیه جاها فرق داره آخه. صبح کله سحر پا شدی ناشتا تو ترافیک شخم زده صبحگاهی بری سر کار، بعد می بینی بیلبوردِ کُل اتوبان غرب به شرق رو پوشش داده و با فونت درشتِ راهپیمایی فرم نوشته «پنیر رو با بوی ماهی نخورید!» یعنی معده و روده و روانت رو بالا میاری تا دو کیلومتر اون ورتر بفهمی تبلیغ یخچال مدل جدیده!
برای همین ِکه شاعر میگه خال مهرویان سیاه و فلفل هندی سیاه، هر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا . دیگه بقیه ابیات شطرنجیه تا کار به جاهای باریک نکشیده زودتر یک نتیجه اخلاقی ازش بیرون بکشید.