
وقتی هدایت کوچک بود!
سمیرامیس بابایی
مجله دنیای تصویر شماره 257
نویسنده و کارگردان:محمد على سجادى
بازیگران: مسعود کرامتى، رحیم نوروزى، نازنین کریمى، الهام نامى
تماشاخانه ایرانشهر؛سالن استاد سمندریان
تیر ماه 1396
نقاش و استاد معروفی ملقب به بوف، ناتوان از راه رفتن، در گیر و دارهای ذهنی همیشگی اش با کتاب بوف کور روزگار میگذراند . این در حالی است که الِمان های بسیاری از کتاب با واقعیت روزمره اش هم پوشان است. نمایش«بوف نه چندان کور» یک نمایش دو وجهی با رویکردهای آموزشی و داستانی است!در وجه آموزشی شاهد اطلاعات کپسولی در مورد صادق هدایت هستیم . اینکه مثلا نیلوفر آبی نماد چیست و پیرمرد خنزر پنزری از کجا آمده و منظور هدایت در فلان قسمت داستان چه بود و ... در این قسمت که کلا جنبه نمایشی داستان فراموش می شود و دیالوگی است بین استاد و شاگرد( به این صورت که استاد می گوید و شاگرد هم یادداشت می کند ) بی درنگ آدم را به یاد نمایش های دوران دبیرستان می اندازد . نویسنده حتا از ذکر نام منبع ها و یا فیلم هایی که بعدتر بهتر است بخوانیم دریغ نمی کند و تاکید می کند که آن ها را به یاد داشته باشیم!( ای کاش مقطع دبیرستان، ادبیات را برای بچه ها اینگونه شرح می دادند).وجه دوم ماجرا هم که قسمت روایی داستان است متاسفانه از عهده ی کارگردان علاقمند به هدایت بر نیامده . خلق فضاهای خام اکسپرسیونیستی بدون پرداختن به درامی که بشود روی آن مانور خاصی داد صورت گرفته است . حرکت فرم های تمرینی ابتدایی و استفاده بی مورد از ماسک بالماسکه به همان شکل و شمایلی که دیگر واقعا نخ نمای هر محفلی شده است را هم به آن اضافه کنید. در واقع نمایش« بوف نیمه کور» ادای دینی است خام دستانه به صادق هدایت؛ پرداختن به اثر پیچیده ای چون بوف کور و ابعاد مختلف افکار نویسنده اش که همچنان مانند یک مساله غامض پیش روی بسیاری از هدایت شناسان است کاری است فراتر جسارتی صرف و علاقمندی دو آتشه . صحنه تئاتر تریبونی برای برگزاری سمینار هایِ بزرگداشت افراد نیست و حتا اگر هم می بود، با طرح مسایل پیش پا افتاده ای که با یک جستجوی اینترنتی ساده قابل دسترس است کاری از پیش نمی برد . اطلاعات در مورد نماد زن اثیری و پیرمرد که اشاره به چه دارد و اینکه هدایت به فرزانه در مصاحبه اش چه گفته است در همه جا موجود است! اصولا بوف کور داستانی است که تعبیر و تفسیر های بسیار متفاوتی در باره اش نوشته شده است، کم ترین توقع این است که نویسنده و کارگردان ، اثر را از دریچه نگاه و تجربه خود به اجرا در آورد نه اینکه اطلاعات شب امتحانی را با روایت داستانی ساده ای که بر گرفته از کلمات و شرح حال کتاب است خوراک مخاطبین کند! اما نکته در خور توجه ای که در کار وجود دارد بازی رحیم نورزوی است که نقش «بوف» را بازی می کند .اگر «بوف» را در این نمایش در کنار نقش های دیگر بازیگر( مثلا نقش «مورسو» در بیگانه مسعود دلخواه) قرار دهید امکان ندارد بتوانید چهار تفاوت محسوس در آن پیدا کنید! تن صدا، شیوه رفتاری، احساس های ناامیدی و ترس و تحلیل نقش و بازی یکنواخت و صورت سنگی او چون همیشه یکسان است. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود هیچ بعید نیست تفاوت نقش های نوروزی را تنها از تفاوت آکسسوار صحنه تشخیص داد. حالا می خواهد راسکلنیکف آتی باشد یا زورو!
در نهایت باید گفت کارگردان با نمایش بوف نیمه کور ثابت کرده است که می تواند معلم خوبی باشد اگر این یک نمایش آمورشی در مدرسه بود جای تقدیر داشت چون در جای مناسبی کار مناسبی انجام گرفته بود. اگر هدف، تاثیر گذاری فرد برای اعتلای آگاهی و دانش فرهنگی جامعه است پس ای کاش هر کس توانمندی خود را در حیطه ای که مناسب اش است خرج کند و اجازه دهد دیگران نیز در جای مناسب خود ایفای نقش کنند. آیا این همان آرزو و خواستی نیست که هدایت همیشه برای کشورش در دل می پرواند؟