خرید بک لینک

مجله دنیای تصویر

شماره اسفند 272

سمیرامیس بابایی

Ssamiramis@gmail.com

سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر در فضایی آغاز شد که انسجام ، نظم و بکار گیری افرادی حرفه ای تر و تئاتری تر در برگزاری جشنواره باعث ایجاد امیدواری هایی گشت. اما سطح کیفی پایین نمایش ها نتوانست این کورسوی امید را وسیع تر بکند و ما همچنان شاهد خرواری از کارهای جدیدِ به لحاظ محتوایی و اجرایی ضعیف بودیم .از طرفی تکیه بر کارهای « مرور آثاری» که در طول سال حساب خود را پس داده اند و اجراهای عموم خود را گرفته اند رویکردی است که در جشنواره دو سال اخیر بیشتر به آن تکیه می شود تا ریسک پذیری کیفی را پایین بیاورد. اگر قرار باشد سرمایه گذاری محتوایی جشنواره بر روی آثار اشخاص از پیش شناخته شده ای باشد که مجوز خود را برای اجرا عموم در اختیار دارند پس تلکیف گروه های بی یار و یاوری که در طول سال به بهانه ی کم کاری یا کار اول بودنشان نمی توانند در سالن های معتبر اجرا بگیرند و چشم امید به جشنواره دارند چه می شود؟ آیا واقعا گروه های تئاتری کار بلد تر و خوش فکرتری برای شرکت در جشنواره وجود نداشت یا معیار هییت انتخاب کمیتی است که بر کیفیت آثار ارحجیت دارد ؟( سوالی نخ نما که جوابی نخ نما تر دارد!) از طرفی بودجه ای که از گروه های تئاتری وطنی حذف می شود صرف دعوت از گروه های خارجی ای می شود که به حد خجالت آوری ضعیف هستند. اما نکته ای که بیشتر از همه باید در مورد این جشنواره به آن پرداخت سیاست در سایه قرار دادن منتقد است. سوال این جاست حذف یا کم کردن سهمیه منتقدان می تواند باعث خاموش ماندن و ساکت شدن آن ها نسبت به عملکرد یا نقطه ضعف های جشنواره ای شود ؟ این ترفند ناشیانه نه تنها باعث خاموشی افراد نمی شود بلکه جشنواره ای که مدعی است فرهنگی ترین گردهمایی سال است را تبدیل به عاملی می کند که خودش به این معضلِ عدم نیاز به ضرورت نقد در جامعه دامن می زند ، نتیجه اش می شود جامعه ای حساس و احساساتی محور ، با کمترین میزان تحمل نقد پذیری که در آن افراد یا به یکدیگر نان قرض می دهند یا فحاشی می کنند. تئاتر فرهنگ ساز است هر سیاست یا ترفندی که در جهت تضعیف آن طرح ریزی شده باشد باز هم سال هاست بکار خود ادامه داده و در مقابل همه ی سنگ ها و موانعی که از برای تحقیر این هنر و تحمیق مخاطبیش انجام می شود به حیات خود ادامه می دهد «هنر،تقطیر وجدان است » و تئاتر واقعی را می توان در زمزه با وجدان ترین و متعالی ترینِ هنرها دانست.باشد که روزی تئاتر واقعی را در جشنواره ای واقعی در این مرز بوم و در قید حیاتمان شاهد باشیم!

1- فرشته مرگ ( مسعود رایگان)

در نمایش« فرشته مرگ» مخاطب با دو روایت موازی مواجه است که گاهی مرزهای آن در هم می شکند و کاراکترها در امور یکدیگر دخیل می شوند. تو گویی که فصل مشترک زندگی شان : زندان و جنایت ، آن دو را به یکدیگر پیوند داده است.. زنی بچه کش و سربازی که سلاخی آدم ها را دوست دارد.

فرشته مرگ اما با وجود بازیگران توانمندی که بر روی صحنه دارد (نسیم ادبی و توماج دانش بهزادی) با مشکلات عدیده ای مواجه است که عدم توازن صحنه اولین و مهم ترین آنهاست. دو روایت نتوانسته اند آن طور که باید بار دراماتیک خود را حفظ کنند. در یک سو موضوع درباره مقوله ای به نام جنگ است که انسان ساده ای را به جنایتکار تبدیل کرده و در سویی دیگر مساله انتقام زنی است که بخاطر خیانت همسر و جنون عشق ، دست به جنایتی زده است. مواجه ی یک مفهوم کلی و جامعه شناسی در کنار مفهوم فردی و روانشناختی که اگر چه ریسمانی از میان آن دو رد میشود اما جهان داستان ها نمی توانند با پیوند و شیمی مناسبی در یکدیگر تنیده شوند یا به بیانی دیگر از قدرت هم پوشانی لازم برخوردار نیستند.

مشکل دوم شرح ماجراست . در طول نمایش مشاهده می کنیم توماج دانش بهزادی که بازیگری است گزیده کار و خوش فکر تمام توانش را در تعریف روایت خود بخرج میدهد اما شرح ماوقع داستانی که او را به جنایت کاری تبدیل کرده است بسیار تکراری است . روایت داستان لو رفته است . او پسری ساده است که جنگ می آید و از او یک هیولا می سازد. درست است، واقعیت دارد، اما بیان یک واقعیت نیز احتیاج به شنونده دارد و بحر طویل در جلب این توجه کاری از پیش نمی برد. نسیم ادبی اما موفق تر است روایتی که تعریف می کند برای مخاطب جالب است چرا که دست کم داستان انتقام مده آ وار زنی است که بچه اش را به قتل رسانده و روند جنون و شیوه جنایتش بر تماشاچی مشخص نیست.

فرشته مرگ با وجود محتوای خوبی که دارد اما در انتقال پیام خود نا کام است . کلامش بی هیچ شکاف و گفتار مبدعانه است و مجموعه ای است جامد ، تکراری و مونوتون. حفظ ریتم در اغلب کارهای رایگان حلقه ایست مفقود شده و در نتیجه آن خود انگیختگی که باید در مخاطب ایجاد شود جایش را به ملال می دهد و کم کم این ملال از حالت روحی به نوعی خستگی و آزار فیزیکی تبدیل می شود.

از آنجایی که فرشته مرگ هم از لحاظ کانسپت و هم فرم شکل اجرایی آن داعیه روشنفکرانه دارد باید روی آن حساس تر بود چرا که چنین کارهای تامل برانگیز ِناموفقی مخاطب را وا میدارد به جای احساس رخوت و بی حوصلگی ترجیح دهد به تماشای نمایش بی کیفیتی بنشیند که لااقل خنده دار باشد.

فرشته مرگ درختی است سترگ و بی بار که بزرگی حرف هایش از بی صلابتیش نمی کاهد و آن را به یکی از کسل کننده ترین کارهای جشنواره تبدیل می کند.

2- تاتر سعدی ،تابستان سی و دو( حسین کیانی)

قرار است یک گروه تآتری نمایش باغ آلبالو را اجرا کنند و شب اول نمایش مصادف می شود با کودتای بیست و هشت مرداد 1322 . همانگونه که در تاریخ آمده است تئاتر سعدی یکی از آن مکان هایی ست که در جریان درگیری های کودتا به آتش کشیده شد . نمایش با رویکردی طنز آمیز و فولکلور به اتفاقات زمان کودتا و مصایبی که گروه تاتری از سانسور و کمبود بازیگر بگیر تا مشکلاتی که رییس پاسگاه و شهربانی و شعبان بی مخ ها ایجاد می کنند، می پردازد.

کار از پتانسیل بالای شوخی و خنده برخوردار است و شهرام حقیقت دوست در نقش سوفلور و مستخدم تاتر، بازی متفاوت و دوست داشتی از خود به نمایش می گذارد و محور خنده گیری و خوشمزگی هاست. پارودی نمایش باغ آلبالوی چخوف هم فکاهه جالبی از آب در آمده است .نمایش سعدی.. تا اینجا رویکرد قابل پذیرش و مطبوعی دارد اما مانند مشکلی که در اغلب نمایش هایی این چنینی دیده می شود اصرار فروانش در به ناگهان جدی شدن و پیام اخلاقی و اجتماعی دادن است که کار را خراب می کند .قبایی که به قد و قواره اش زار می زند .

نیم ساعت پایانی کار یا به بیان بهتر ، نیم ساعت پایان ناپذیر اجرا تبدیل می شود به اثری جدی پراز شعار و تک گویی های بازیگر . پایان بندی حتا از این هم بدتر می شود اینکه در نمایشی پر از شوخی ها ی تکه کلام محور باشیم و کارگردان با یک پایان بندی ملودرام- تراژیک در جهت تغییر ماهییت کارش بربیاید و توقع داشته باشد که مخاطب هم با آن همراه باشد تعجب برانگیز است. واضح است که این روش جواب نمی دهد و سالیان سال هم هست که جواب نداده و نخواهد داد! مخاطب گوش نمی کند ، این شیوه ی اجرایی نه عاقلانه است و نه وزنی به کار می افزاید و از کارگردان با تجربه ای چون کیانی نیز بعید است. اما کار از این فرا تر می رود .در کمال ناباوری مشاهده می کنیم که صحنه ی شلیک گلوله به طرف دختر که با ناشیانگیِ هر چه تمام تر هم می میرد! نه تنها تمام نمی شود بلکه به فیلم فارسی ترین شکل موجود شاهد صحنه ایستایی هستیم از مرگ زن در کنار درختی خشکیده در حالی که موسیقی پخش میشود و نور رنگی روی جسد و درخت خشکیده افتاده است! در این جا دیگر به قول شاعر باید گفت «رسیده کار به جایی که من چه عرض کنم»!

3-رویای نیمه شب تابستان(مصطفیکوشکی)

رویای نیمه شب تابستان کمدی است برگرفته از نمایشنامه ویلیام شکسپیر به همین نام . هجویه ایست طنزآمیز در مورد عشق ، عاشقی ، جادو ، جنبل ، قدرت و تقابل جن های جنگلی با هم . نمایشی است شلوغ و در هم برهم و درعین حال شسته رفته و چارچوب مدار .

رویای نیمه شب تابستان از آن نوع کمدی هایی است که بعد از سال های انتظار می توان با رضایت به تماشایش نشست و از طنز آریستوفانی و کارگرداتی مناسب اش لذت برد. از نکات قابل توجه کار این است همه بازیگران از عهده نقش خود به خوبی برآمده اند و با وجود قدرت بازی های متفاوت هیچ بازیگری ضعیف و کارخراب کن از آب درنیامده و اثریست که در عین سرگرم کننده و خنده دار بودنش هم شان تاتر است و با بازی بی نظیر و در خاطر ماندی علی رضا کی منش از جذاب ترین نمایش های جشنواره است.

4- یادگار گاده ر (قطب الدین صادقی)

گاده ر نام کوهی است که از کردستان سرچشمه می گیرد و به نعمت آن حاصلخیزی جلگه های اطراف ایجاد شده است . نمایش گاده ر در واقع کاوش در اساطیر و اسطوره های قدیمی است . داستان از این قرار است که خدای طوفان پیر(کارمابی) صاحب فرزند پسری می شود و می خواهد او را نابود کند تا تاج و تختش در آینده تهدید نشود . اما به مخالفت مادر نوزاد و با حفاظت ایزد بانوی آب ها آناهیتا، پسر پنهان می شود و زنده می ماند. به گفته صادقی جنگ بین پدر و پسر هشتاد و سه داستان دارد که یکی اش رستم و سهراب است و یادگار گاده ر از کهن ترین آنهاست .خدای طوفان جوان به جنگ با پادشاه پیر می رود و پدر برای جنگ غول و انسان -گرگ -اژدها را به مصاف او می فرستد. اما خدای طوفان جوان بر آن ها پیروز میشود پدر را می کشد و بر تخت شاهی می نشیند. اگر چه در اغلب نمایش هایی با فرمت حرکتی و موسیقایی معمولا توضیحی راجع به داستان ِماجرا در بروشور می نویسند تا مخاطب ناآشنا به قصه، کلیتی از آن چه پیش روست را بهتر درک کند، صادقی پا فراتر میگذارد و قبل از شروع نمایش نه تنها داستان را بازگو می کند بلکه نتیجه گیری و پیام نمایش را نیز مطرح می کند: که حق با جوانان است و طوفان پیر دیگر کار ساز نیست.

از توضیحات شفاهی داستان که بگذریم نمایش نه از لحاظ پرداخت صحنه و لباس نه از لحاظ فرم و محتوا چنین همذات پنداری را بوجود می آورد تا دریابیم مربوط به آن دوره تاریخی -اساطیری است. در واقع به غیر از موضوع داستان که جدید است. سبک قطب الدین صادقی در فرم و موسیقی و محتوای اجرایی و حتا خواننده خانمی با رادای بلند رنگی اش که ترانه خوانی ِ آواز های کردی میکند ثابت مانده است. نمایش بیشتر شبیه به یک مراسم آیینی است که در فستیوال ها اجرا میشود.

مثلا آناهیتا خدای باروری و جنگ که نگهبان زنان در ایران باستان محسوب می شود که خانه اش در میان ستارگان است و ایزد بانوی آب هاست چه تفاوتی با دیگر شخصیت های ترانه خوان صادقی در کارهای قبلی اش دارد؟! نه در لحن چکامه سرایی و نه لباس و رفتار .از طرفی شخصیت پردازی اسطوره ای در هیچ یک از کاراکترها وجود ندارد در واقع یادگار... داستانی است که با زبانی بسیار ساده قصه گویی می کند .

اما مخاطبان صادقی که با یک پیش آگاهی از نحوه ی اجرای او به دیدن نمایش می روند ناراضی نیستند

نمایش را می توان نه بخاطر وجوه تئاتریکال آن بلکه به خاطر علاقه به دکتر قطب الدین صادقی به تماشا نشست ، بخاطر دوست داشتنی بودن و بزگوار بودن خود او که پژوهشگریست ارجمند و فردی ایست که تئاتر را عاشقانه دوست دارد و از خود مایه می گذارد.

5.شاخص(فواد کوچی، مایکل اَدوبرتیو)

شاخص یک کار فرانسوی است که بر خلاف روال هر سالِ این یادداشت ها که تنها به کارهای فارسی زبان جشنواره می پردازیم نگارنده را وادار به نوشتن کرده است. با نگاهی فرامتنی مجموعه اتفاقات پیرامون نمایش شاخص را می توان یک تئاتر اینتر اکتیوِ تلنگر زن برای ما ایرانی ها در نظر گرفت! چرا که این کار فرانسوی یک اجرای معمولی است که در حیطه ژانری تئاتر نمی گنجد .اجرایی است از حرکات موزون که براساس کاروگرافیِ رقص با شِی ساخته شده است. به این دلیل کار در حوزه تئاتر قرار نمیگرد که در واقع کتاب به عنوان شی(ابجکت) مورد استفاده قرار می گیرد نه مفهوم(کانسپت) . حالا این شی می تواند بطری یا درِ قابلمه باشد برای کاروگراف فرقی نمی کند با توجه به کاربرد فیزیکی اش برای آن رقص طراحی می کند . شاخص را یک گروه چهار نفره فرانسوی جوان خوش بدن و منعطف و ماهر در انجام حرکات آکروباتیک اجرا می کنند. حالا شما تصور کنید این افراد بر روی صحنه پیج تاب می خورند بدن منعطف خود را به نمایش می گذارند و روی سر چندین چند دور می چرخند و جمعیت هم کف می زند و سوت می کشند . چیزی شبیه به مسابقه های استعداد یابی که مد شده است. داورانش هم که مانند همین مسابقه ها در ردیف جلو نشسته اند. تنها تفاوتش نبود توصیه ها و حرف و سخن داوران بعد ازاجرا است! جدا از این مضحکه و تعجب نگارنده از هییت انتخاب که چطور متوجه خاستگاه متفاوت رقص از رویکرد و خاستگاه تئاتر نشده اند (مسلما رقص باید فستیوال جداگانه ای داشته باشد!) آنچه این اجرا را از مفهموم درون متنی اش جدا می کند و از آن یک تئاتر اینتراکتیو می سازد برخورد مخاطبین با آن است . واکنش مخاطبین که خب به طبع با حرکت هلکوپتری افراد روی صحنه به وجد آمده و کف سوت می زنند جالب است ، هم از این لحاظ که افراد که ساعت ها پشت در می مانند و از ماه ها قبل بلیت تهیه می کنند باید افرادی باشند که بصورت خاص تر به تماشا تئاتر علاقه نشان می دهد و هم از وجه عجیب بیگانه پرستی ما . استریت آرتیست های ایرانی که با مشکلات فراوان و در پارک هایی محدودی (مثلا همین خانه هنرمندان خودمان) با ترس و اندک زمان پرفورمنسِ کارشان مواجه هستند هر روز اجرهایی چه بسا بهتر از آنچه در سالن مشاهده می کردیم اجرا می کنند و اغلب با بی اعتنایی افراد روبرو می شوند یا به چشم تکدی گری به آن نگاه می شود حالا کافیست همین قبا به تن یک خارجی باشد! آیا نباید چنین رویکردی ما را به تفکر وا دارد که به جای تشویق فرانسویانی که قطعا گروه های دسته چندم شان به ما رسیده است به تشویق گروه ها و تولیدات به واقع هنری خودمان که پروپاگاندای ستاره محوری و بیلبورد محوری ندارند بپردازیم. هنر واقعی را ببینم و به سالن ها به قصد دیدن تئاتر ، نه دیدن خارجی ها و ستاره دار ها پا بگذاریم و فقط اجرا کنندگان پوپولیست را چه خارجی و چه داخلی تشویق نکنیم؟


برچسبها: جشنواره تئاتر فجر, نشریه دنیای تصویر

برچسب: نگاهی,پنجمین,جشنواره,تئاتر,فجر, نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:59

صفحه بندی