خرید بک لینک

Image result for u202b«حادثه در ویشی» به کارگردانی منیژه محامدیu202c

حماسه اعتدال و امید

سمیرامیس بابایی

مجله دنیای تصویر

ذی ماه شماره 270

حادثه در ویشی نمایشنامه بی نظیری است از نویسنده چپ گرای آمریکایی آرتور میلر که منیژه محامدی آن را ترجمه و کارگردانی کرده است. زمان نمایش در سال 1942 هنگام جنگ جهانی دوم و ظهور هولوکاست است. ویشی(واقع در فرانسه) یک منطقه آزاد است که بصورت کامل به اشغال آلمان ها در نیامده . مکان نمایش اتاقی است شبیه به انبار یا کارگاه که تعدادی مرد بر روی نیمکت هایش نشسته اند. آن ها نمی دانند که به چه دلیل جلب شده و به آنجا آورده شده اند . اکثر آنها هم سعی در پنهان کردن یهودی بودن خود دارند.

هولوکاست در این نمایشنامه یک استعاره است. افراد صرفا به دلیل یهودی بودنشان نیست که با مرگ مواجه هستند آنها از انفعال است که می میرند. زبان میلر در این نمایش جهانی است ،روایتی است که اکنون هم در گوشه و کنار دنیا (با شمایلی دیگر) قابل رویت است. مساله افراطی گرایی و واکنش به آن مطرح است. نمایشنامه هشت کاراکتر اصلی مرد دارد و دو نقش فرعی. محامدی سه نقش از این کاراکترها را زن قرار داده و دو نقش فرعی تر را هم حذف کرده است . این حضور زن ها و مرد ها در یک اتاق وجه ای جهان شمول تر به فضایی که در آن بسر می بریم بخشیده و به جان کار هم نشسته است. نگارنده نمایش نامه را نخوانده اما به دیده اذعان دارد که از این منظر از تله تاتر خارجی آن بهتر شده است. (البته نمایش در اجراهای انگلیسی زبان هم دستخوش چنین تغییراتی مثلا زنِ مرد پوش یا تغییر کاراکتر مرد به زن زده شده است)

نقش های اصلی داستان عبارتند از یک افسر اسبق فرانسوی ، اشراف زاده ای اتریشی ( که یک غیر یهودی است) و یک افسر آلمانی که در شاخه نظامی بوده است و بخاطر مجروح شدنش مجبور به خدمت در این بخش شده. سوال این است ؛ وقتی ما شاهد مرگ افراد در حکومتی دژخیمانی هستیم و در مقابلش سکوت می کنیم آنگاه که نوبت به خودمان می رسد می توان آن را ظلم به حساب آورد یا اینکه مرگ ما خودش عین عدالت است؟

کاراکتر نقاش آدمی ترسو است که هفته ها از خانه اش بیرون نمی آمده . از طرفی کاراکتر بازیگری وجود دارد که مدام هر آنچه در مورد دژخیمان می شنود انکار می کند ، او نادیده انگاری سفت و سختی را در خود تقویت کرده است و از خود این چنین دفاع می کند « نمی خواهم مانند دیگران نا امید و مضطرب باشم و از اندوه دست به هیچ کاری نزنم ، من خوش بین و مثبت اندیشم.» آری ولی او امید را در فراموشی جنایت جلادانش می داند و خوش بین است که اگر دیگران را می کشند او با مصالحه جان به در می برد! افسر سابق فرانسوی هم که از اوضاع خبر داشته است مدت ها به همراه همسر و دو فرزندش و در مخفی گاهی به سر می برده است . تکنسین برق یک مارکسیست دو آتشه است که با تحکم شعار می دهد. در نمایش دو کاراکتر گارسن فرانسوی و یک پسر بچه هم هستند که کارگردان این دو شخصیت را با هم ادغام کرده است و انصافا یکی از بازی های خوب این نمایش از آب در آمده است.نقش های کولی و مرد گدا هم در کاراکتر یک زن کولیِ لال با هم ادغام شده است.

نمایش تا حد بسیار بالایی به متن وفادار مانده است . در این میانه کاراکتر اشراف زاده اتریشی هم به دستگیر شدگان اضافه می شود. . دیالوگی در نمایش وجود دارد به این مضمون که «در وجود هر یک از ما یک یهودی وجود دارد که روزی بالاخره معلوم میشود و گریبانمان را می گیرد.» جامعه ای که هنرمندانش انزوا پیشه کنند ، بازیگرش که نماینده طبقه متوسط است ، به بیماری نادیده انگاری دچار باشد و با حسی خوب به فکر دوستی یا مصالحه با جلادش باشد ، مبارزش تنها به جان خودش بی اندیشد و اپوزوسیونش فقط شعار تکرار کند ؛ جامعه ایست منفعل که مشخصا قربانی می شود و محق است به این قربانی بودن.

افسر آلمانی که انسانیت در وجودش هنوز نمرده است بر سر آنها فریاد می کشد که« چرا هیچ کاری نمی کنید ما بهتان فحش می دهیم ، تحقیرتان می کنیم ، بینی و اجزای دیگرتان را اندازه می گیریم و شما فقط سکوت می کنید، انتظار می کشید که یکی یکی به مسلخ برده شوید!» او خود را هرگز چنین آدمی نمی داند و به همین دلیل از این افراد خشمگین است و با وجود درماندگی و پریشانی وجدانش دلیلی نمی بیند که بخواهد به آن ها کمکی بکند.

مساله این است که هریک از این افراد با بی عملی و بی مسوولیتی نسبت به دیگران یک قدم خود را به گور نزدیگ تر کرده اند و باور نداشتند که سکوت، ترس، انکار و خوش بینی های تهوع آور و روشنفکر مابانه شان نسبت به ظالم روزی گریبان گیر خود شان می شود.

نمایش محامدی اثری است که حس ترس را منتقل می کند و از پس بازگویی اهداف نویسنده برآمده است از طرفی تغییراتی که در نمایشنامه ایجاد کرده است بسیار مناسب و رندانه است . اما کاش نمایشی با چنین مفاهیم والایی در انتخاب بازیگرانش دقت نظر بیشتری به خرج می دادچرا ککه توان بازیگران یکسان نیست . تقاوت در درجه پختگی افراد مشهود است و در پاساژهای حسی اخلال ایجاد می کند. برای نگارنده عجیب است که شخصیت مهمی چون اشراف زاده اتریشی که نقش کلیدی در طول نمایش دارد و بار دراماتیک پایانی را به دوش می کشد چرا اینقدر سهل انگارانه انتخاب شده است . یا مثلا تکنسین شخصیت یک کارگر مارکسیست را ندارد. در مقابل، کاراکترهای بازیگر خوش بین و گارسن ، خیلی خوب از آب در آمده اند و باید گفت کلا زور زنان نمایش بر مردانش می چربد . نمایش متاسفانه در پایان از ضرب آهنگ خوبی برخوردار نیست و اینکه اشراف زاده برگه عبور خودش را به افسر سابق می بخشد ، شعاری از کار درآمده. خصوصا که بازیگر نقش اشراف زاده در پایان روبروی اتاق مرگ می رود و قهقه ای مستانه ای سر میدهد!

با وجود این حادثه در ویشی از آن نمایش هایی است که باید به تماشایش نشست ، شوک آور، تامل برانگیز و به یاد ماندنی است. منیژه محامدی را می توان در زمره کارگردان های گزیده کاری قرار داد که هم از آگاهی مناسبی در انتخاب متن برخوردار است و هم کرامت فضای صحنه را ارج می نهد. حادثه در ویشی حاوی پیام بسیار ژرف و تکان دهنده ایست که پیام رسانش در این مهم موفق و آبرومند عمل کرده است.آری « شما مقصر اتفاقاتی که می افتد نیستید اما در مقابل آن مسوول هستید!»


برچسبها: تماشاخالنه ایرانشهر, سالن استاد ناضرزاده کرمانی, منیژه محامدی, نشریه دنیای تصویر

برچسب: نقدی,نمایش,«حادثه,ویشی»,کارگردانی,منیژه,محامدی, نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:59

صفحه بندی