به بهانه اجرای «فرشتهxad ی تاریخ» به نویسندگی و کارگردانی محمد رضایی راد
![]()
فراتر از انتزاع اکنون
سمیرامیس بابایی
ماهنامه دنیای تصویر
(این مطلب بدون جرح و تعدیل مجله است)
والتر بنیامین فیلسوف چپ گرای آلمانی،دوستی و الفت بسیار زیادی با برتولت برشت نویسنده و کارگردان تئاتر داشت(برشت او را بزرگترین ناقد ادبی زبان و فرهنگ آلمانی میxadدانست). بنیامین در سال 1940هنگامی که قصد کرد از مرز فرانسه -اسپانیا بگریزد دستگیرشد و در بازداشتگاه بندر پورت بو یک شب پیش از آنکه به گشتاپو تحویل داده شود، دست به خودکشی زد. آنچه بر وی گذشته است و اینکه در ساعات پایانی در بحر چه تفکراتی بوده و چه اندیشه ای او را به سوی مرگ رهنمون ساخته، بر کسی مشخص نیست. نمایش« فرشتهxadی تاریخ» ساعات باقی مانده حیات والتر بنیامین را از ذهن رضای راد به نمایش می گذارد.
بنامینِ تنها و ترسخورده (میلاد رحیمی)در بازداشتگاه و در انتظار ماموران گشتاپو است .تاریخ همیشه برای بنیامین یک« اکنون همیشگی» بوده است. او که از مواجه با افسر آلمانی، تصور شکنجه و اردوگاه های نازی وضعیتِ بی قراریِ دهشتناکی دارد، می کوشد با مصرف حشیش در «اکنونِ»انتزاعیش به سر برد . بنیامین در گفته هایش اشاره می کند: « به یاد آوردن گذشته برای لحظه ی اکنون ماست.»بنابراین او در ذهنش نمونه ای از تئاتراپیکِ (روایی) برشت را به اجرا در می آورد. برای گذر زمانِ اضطراب آورش از دیالکتیک در حال وقفه بهره می جوید ، از حرکتِ درون سکون. وقفه یا به قول بنامین «شوک» یکی از دغدغه های اصلی تئاتر اپیک است . اما در وقفه های ذهنی بنیامینِ نمایشِ« فرشتهxad ی تاریخ »از آوازهای برشت و ترجیع بند هایش خبری نیست. برشت خود(رضا بهبودی) به سراغش می آید. این دو در حالی که با هم شطرنج بازی می کنند در باب تئاتر اپیک و ایدولوژی نزدیکxadشان بحث می کنند. حضور دیگر، ازان دکتر اوتو ست(میلاد شجره)که به حزب نازی پیوسته و اکنون جزو افسران عالی رتبه شده است. اوتو هر بار که حاضر می شود بنیامین را به یک محاکمه سقراطی یا شبه دادگاه انگیزاسیون میxadکشاند.
«فرشتهxadی تاریخ» تئاتر ثقیلی است اما نمایشی هم نیست که ارتباط خود را با مخاطبش(که شاید آشنایی زیادی با بنیامین ندارد) قطع کند . روند نمایشی به مخاطب کمک می کند تا از جهان داستان و موضوعی که اتفاق می افتد سر دربیاورد وتماشاچی را در جایگاهی از کشف و حیرت قرار میxadدهد. بنیامین مدام در گذشته و آیندهxadی خود در کشمکش و کندکاو است.( ژست از اِلِمان های دیگر تئاتر اپیک حضور توامانِ زمان های غایب، یکی زمان گذشته و دیگری زمان آینده است.) «از این حال جاودان که در آن زمان توقف می کند و گذشته و آینده قرار است در یک لحظه آنی با هم تلاقی پیدا کنند.» بنابراین کاربردها و قراردادهای اجرایی به سرعت در نمایش کار خودش را انجام می دهند.
دیگر بازیگران نمایش دو جنبه دارند وجه رآلیستی، آنگاه که در اکنونِ بازداشتگاه هستند و وجه انتزاعی، وقتی در وقفه ها ملوانانِ زندانی تبدیل به همسرایان می شوند. همین اتفاق در مورد زندانیِ زن هم می افتد، حنا مایر ،که در ذهن بنیامین آسیه لاسیس(باران کوثری) می شود. مخاطب با صحنه و دکور و موقعیتی مواجه است که علاوه برواقعی بودن واقعی نیست .در عین حال کار دارای یک فونکسیون اجرایی مشخص است. کارگران قرادادهای خودش را جا میندازد . دکور هم پوشان با وضعیتِ واقعیت و مجاز نمایش عمل می کند. طناب هایی که نماد دستگیری و حصر هستند و دست و پا گیرند، تبدیل به پرده سینما می شود و تابلویی که در انتها آویخته است گاه تبدیل به پنجره می شود و گاه از آینده دورتری خبر می دهد . علاوه بر آن یکی از زیبایی شناسی های اجرا تکیه برجزییات نمایش است. هر شی در نمایش رضایی راد اهمیت اجرایی دارد. دراماتیزه کردن اشیای نمایش به هر کدام اعتبارِ فردی و ویژگیِ خاصی بخشیده است(از میز بازجویی که به صفحه شطرنج و جایگاه مرگ بدل می شود تا فنجان قهوه) فرشتهxadی تاریخ از بازی های زمانی مکانی اش به شکل های مختلف بهره جسته است. نمایش ترکیبی از چیزهای اعلام شده و اعلام نشده است. التقاط درستی که از زبان بدنی مایرهولد و تئاتر نان عروسک و جلوه های مختلف اجراهای مدرن در کنار یکدیگر هم بهره جسته است .
همسرایان در برابر ملاحان: ملوانان در ذهن بنیامین در هییت همسرایان نمایشنامه های یونانی ظاهر می شوند. آانان که فرجامِ شوم داستان را می دانند و «منادی دهنده ی پایانند». ترس، ترسی فلج کننده بنیامین را فرا گرفته است و همسرایان تنها مویه کشان این وضعیت هستند. اما ملاحان هستند که می توانند امید بخش و تغییر دهنده باشند. یاس بنامین از نجات در مواجه با همسرایان است در حالی ملاحان با اینکه ضعیف بنظر می رسند می توانند تغییر دهنده شوند. نیروی که چون «آب روان» « زمان که بگذر بر سنگ خارا هم پیروز خواهد شد»امیدی که برشت بر تاثیر تغییردهنده ملاحان داشت و امیدی در اکنونِ ما هم از بین نرفته اما شاید رو به فراموشی است نقش تاثیرگذار «ملاحان»! اما بنیامین که ملاحانِ(ملوانان) نمایش تا مرز نجاتش پیش می روند مرگ را انتخاب می کند.
سقراط در حلقهxad ی شاگردان، بنیامین در حلقهxadی همسرایان :آری شاید و بنیامین بدبین بود اما «بدبینی استراتژیکی که برای به وجود آمدن امید طراحی شده بود» در واقع امید به بقای بشریت (نسل های آینده). از جام شوکران سقراط تا قهوه آمیخته به مورفین بنیامین، دگراندیشان در طول تاریخ آدم هایی بوده اند که از طرف دولت ها پذیرفته نمی شدند. بنیامین در طول وقفه ها و کندوکاوهای ذهنی از فلسفهxadی فرسایش استفاده می کند: باور اینکه یک چیز سخت فرو میxadریزد. او مدام خودش را با سقراطی که در حلقه شاگردانش جام شوکران بالا می گیرد مقایسه می کند و شرمسار است .در طول سه ساعت نمایش« فرشته ی تاریخ »، ما بنیامینی را می بینم که بر ترس (یک چیز سخت فرو می ریزد!) فایق می آید و به مرحله انتخاب میxadرسد وی بین نجات خود و زن زندانی(حنا مایر) نجات او را انتخاب میxadکند. تمامی اِلِمان های نمایش چون پازلی کنار یکدیگر قرار می گیرند، بنیامین از تزلزل وضعیت خویش به ثبات می رسد و پایان نمایش ژست غایی بنیامین برساخته میشود، ژست سقراط واری که جام شوکرانش را سر می کشد.اما بنیامین پایان نمایش از یاس آکنده است! وی دچار نا امیدی مطلق نیست اما خسته تر و از پاافتاده تر آن است که ادامه دهد . او به آینده نگاه می کند به بنیامین های تکثیر شده ای که هر کدام فرجام نامیمونی دارند. او می گوید: انتخاب من بین مرگ مرگ و دوزخ دوزخ است.
نگارنده معتقد است «فرشتهxad ی مرگ» اجرای موفقی است، چرا که ذهن کارگردان توانسته است در ارتباطات بین بازیگر و مفاهیم مختلف و نوعی از اجرا درست عمل کند و همخوانی مناسبی میان ایده و اجرا برقرار سازد. در طول نمایش کانسپت هایی که مدام در حال تغییر هستند بصورت منظم و غیرآشوب زده عمل می کند. در واقع پراکندگی افکار وشلختگی ذهنِ بنیامین و اختشاش روی صحنه اش را در نهایت نظم به رخ مخاطب می کشد . از طرفی درست است نمایش از کیان مشخصی حمایت می کند اما فرشته تاریخ یک نمایش ایدولوژیک نیست. نیروی دیگری هم در نمایش وجود دارد : جهان بینی یهودی- مسیحی بنیامین که به عنوان مسیحا خودش را نشان میدهد. فرشتهxadی تاریخ برآمده از ایدولوژی ها و تنافض های درون بنیامین است و خودش را گرفتار رمانتیسیسم و درست و غلط بودن باوری نمی کند. رضایی راد توانسته است بدون جهت گیری حزبی در جهان شخصی خودش (که همچنان دیدگاه مارکس در آن وجود دارد) از پسِ بخشِ اعتقادیِ اندیشه هایِ بنیامین به خوبی بربیاد.
نقد برشت: ایان نمایش قرار است که برتولت برشت داستان مرگ بنیامین را در حضور او بصورت روایی و عاری از احساسات بیان کند. علی رغم اینکه برشت سعی می کرد نمایشنامه هایی بنوسید که در آن خرد گرایی صرف باشد و احساسات انسان در آن دخیل نشود، برشت رضایی راد خودش را نقض می کند، در پایان نمایش نمی تواند مرگ رفیق و همراه خویش( این زوج ادبی یگانهxadی جنبش انقلاب سوسیالیستی ) را پالوده از احساس روایت کند.
اکنونی ترین والتر بنیامین: در طول دو ماه اجرا، فرشته تاریخ توانست مخاطب خاص و عام خود را جذب کند و صندلی خالی در اجرا نداشته باشد( اتفاق بی نظیر و شادی بخشی که شاید بعد از مدت ها جذب مخاطبش به شیوه پارسایی وار رخ نداده است!) در آخرین اجرای نمایش، در لحظات مرگ بنیامین نمایش قطع می شود باران کوثری از مخاطبین می خواهد این بار گوشی های خود را بیرون بیاورند و به جای عکاس در بندِ گروه نمایشی شان( نوشین جعفری) از لحظه های پایانی عکس بگیرند! شاید باید گفت این اکنونی ترین والتر بنیامین است که در پایان «فرشتهxadی تاریخ» برساخته شد.
سخن کوتاه ، آن هنگام که «فرشته xadی تاریخ»ِ نمایش، دست آخر از نقش سگ-کولی(سینا بالاهنگ) خود بیرون می آید و به هییت اصلی نقاشی اش درمیاید (نقاشی پل کله که بنیامین به آن دلبستگی بسیار داشت. نام نقاشی در اصل فرشته نو است) همراه بنیامین به تماشاچیان چشم می دوزد. آن دو برای لحظه ای دیوار چهارم را می شکنند.بنیامین از تماشاچی ها میخواهد چیزی به او بگویند تا عبور از این لحظه را برایش آسان تر کند و فرشته خطاب به تماشاچی ها می گوید: که آیا می خواهند چیزی به آقای بنیامین بگویند؟البته تماشاچی که عادت به ابراز خود در چنین موقعیت هایی ندارد اغلب سکوت پیشه می کند، اما کسی چه می داند شاید هم یکی از تماشاچی ها، در یکی از اجراها ،به اشاره ای سقراطی ، خطاب به والتر بنیامین گفته باشد: آقای بنیامین خرد می ماند!
گر بدین سان زیست باید....
میلاد قطبی
"ما بر اساس رنجهایمان رنج دیگری را به فراست درمیابیم و آن را با رنج های خودمان یکی میگیریم." این گفته شوپنهاور از کتاب همچون اراده و تصویر میتواند تکمیل کننده سخن نویسنده و کارگردان نمایشنامهی فرشتهی تاریخ،محمد رضایی راد باشد که گفته: " من نیز نکوشیده ام تا بنیامین را آنگونه که واقعا زیست و مرد بازسازی کنم.پس،از جزئیات گذشتم و یا به عمد دگرگونش کردم برای منظوری دیگر : فراچنگ آوردن خاطره ی بنیامین در این لحظه ی خطر که در آن ایستاده ایم."
لحظه ای آکنده از خطر که در آن وضعیت برای سوژه ی تاریخی بحرانی میشود. در واقع با بازنمایی ماتریالیستی تاریخ،گذشته را وامیدارد تا حال را وارد وضعیت بحران کند.رضایی راد با احضار گذشته در مقابل بنیامین وضعیت بحرانی میسازد.گذشته ای که تکه پاره شده و دائما بازتولید میشود.از ملاقات با برشت تا لحظه مرگ.با تکه تکه کردن آنها و بازتولید به صورت عکس دیجیتالی بر دیوار.همچون شبحی از زندگی ، همچون ژستی بر پشت ژست دیگر نقش میبندد. پس این لحظه خطر ، این لحظه اکنون همان روایتی است که بنیامین برای تاریخ نگاری ماتریالیستی خویش بهره برده ،روایتی که بر منظومه استوار است و از ایده های گذشتهی تاریخی و حال حاضر تشکیل شده.همان گره خوردن حقیقت و تاریخ. به گفته بنیامین سیاست در حکم حضور ذهن در تاریخ است.وارد کردن گذشته تاریخی در منظومه ای آکنده از تنش با لحظه حال،دستاورد سوژه ای است که در وضعیت بحرانی و سرشار از خطر،درگیر میشود و دغدغه او نه معرفت صرف بلکه حقیقتی کلی و جهانشمول است.
کارگردان در استفاده از این روشها به یک بینامتن متن کامل از فلسفه در فرم تئاتری دست پیدا کرده است،برای بیان آخرین شب زندگی والتر بنیامین به روایت محمد رضایی راد اما او خود معتقد است نمایش فرشتهی تاریخ نمیتواند خود را از زیر سایه ی سقراط و برشت رها کند.در نوعی پیوند استعلایی میان مورفین و شوکران،بر زمینه ی یک تئاتر روایی و دیالیکتیکی،و با پس زمینه ای از مسیحا و تابلوی فرشته تاریخ.
اما به گفته تري ايگلتون، هر چه تاريخ از روايت واقعيت به بهانه نظريههاي پسامدرن و ضدكلان روايت شانه خالي ميكند انگار اين درام است كه در بازتوليد تاريخ دربند واقعيت گرفتار شده است. اين واقعيت هراسانگيز كه هر گونه كنشي را ناممكن و افسردگي را همچون حالي عمومي به امري بديهي و روزمره بدل كرده است.
شاید به همین دلیل است بنیامینی که در صحنه میبینیم بیشتر از تاریخ یادآور جغرافیایی زیستی کارگردان است.
به هر حال این بینامتن فلسفی که دائما بین روایت و درام در حال نوسان است،روایتی عرضی از تاریخ را دارامیباشد.
از تاریخ دو خوانش وجود دارد،یک خوانش کلاسیک،و دومی خوانش پساساخت گرا یا تاریخ گرایی تکوینی.از منظر تاریخ گرای کلاسیک ، این نمایش قرار است بنیامین فردا صبح به گشتاپو تحویل داده شود و بنیامین هم قبل از صبح خود کشی میکند.این نقل قول از جانب تاریخ است.جای گفت و گو و انتقاد خالی است.پس رضایی راد با قرار دادن خوانش پساساختگرایی تاریخ وقایعی را بیان میکند که از دید مخاطب به دور مانده است و در تمام رویه اثر کارگردان سعی کرده که به این گفته بنیامین نزدیک شود:اثر باید هنر قول کردن بدون علامت نقل قول را به اعلاترین درجه بسط دهد.
سوزان سانتاگ در جایی درباره پراکنده نویسی بنیامین او را فرد مالیخولیایی تصویر کرده بود.اما این تکه پاره نویسی بیشتر نویسنده ای در شرایط اضطرار و بحران را نشان میدهد.همان گونه که بنیامین در جایی مینویسد:بازنمایی تاریخ گذشته را وامیدارد تا حال را وارد وضعیتی بحرانی سازد.همان کاری که رضایی راد میخواهد بکند،او با قرار دادن و احضار داستان های آشنا مثل مرگ سقراط-رویداد های آینده ، احضار معشوقه و دوست و ... وضعیتی بحرانی در آخرین شب زندگی بنیامین میسازد. بنیامینی که رضایی راد خلق کرده از جامعه امروز و جغرافیای امروز ارتزاق کرده است و با کنار هم قرار دادن ژست ها و ایده های مختلف پیکره ای خلق کرده که یادآور نهیلیست ها میباشد. آنچه که رضایی راد با احضار شخصیت های تاریخی ، تابلو ها و نقل قول ها و ... به آن میپردازد تنها در کلیت منطق و متن قابل ردیابی است.کارگردان تمام تلاشش را میکند که هیچ وجه به سمت مستند کردن تاریخی خاص نرود.بابک احمدی در رساله تاریخ اشاره میکند ساختار روایی ، قطعیت پایان دهی را تحمیل میکند و کمی بعد اشاره میکند روایت تاریخی اگر بخواهد به ماهیت رویدادها وفادار بماند پایان ندارد،ساختار منظم و منسجمی هم ندارد تاریخ نگار است که در نقش راوی برای آن آغاز میانه و پایان می آفریند.
اگر این آغاز و میانه و پایان را در یک نمایشنامه در نظر بگیریم و رضایی راد را راوی آن بدانیم.باید گفت ما با بنیامینی روبرو هستیم که خاستگاه خود را نه از یک حقیقت تاریخی بلکه از داستانی آشنا دریافت میکند.بنیامین نهیلیست که یادآور آن بنیامینی که میشناسیم نیست.پس باید بپذیریم آنچه که رضایی راد بیان میکند بر اساس تاریخ قابل تعریف نیست بلکه با ارائه تصاویری پراکنده و احضار شخصیت های مختلف اشارت های گوناگون دارد.
همان طور که گفته شد بنیامینی که بر صحنه است یادآور هیچ فیلسوفی نیست و مانند جمله ابتدایی شوپنهاور انگار خالق اثر در خلق شخصیت بیشتر از وضعیت جغرافیایی بهره برده تا تاریخ.تا این موضوع در همسرایان هم مشخص است،همسریان نماینده جامعه ای هستند که مردمش مانند خود همسرایان قدرتی در انجام عمل و کنش ندارند و حتی آن تماشاگران آرمانی که هگل میخواند نیستند و کارکردشان به انجام وقفه در زمان هم ادامه پیدا میکند و بنیامینی که میبینیم در طول نمایش در بهترین حالت تبدیل به یک ابژه-شی-ابزار و یک چیز تحت تاثیر شده است.قدرت ندارد.و دائما با وقفه های ایجاد شده در حال انتخاب بین بد و بدتر است. اما در انتها با انتخاب مرگ در ابعاد یک فیگور سقراطی یک کنش الاهیاتی انجام میدهد و دست رد به ماتریالیسم تاریخی میزند،در حالی که در قطعه الاهیاتی-سیاسی امر مسیحایی بنیامین میخوانیم :
نظام قلمرو دنیوی باید بر شالوده ایده سعادت یا خوشبختی بنا شود.نسبت این نظام با امر مسیحایی یکی از تعالیم اساسی فلسفه تاریخ است.این نسبت پیش شرط درکی عرفانی از تاریخ و دربرگیرنده مساله ای است که میتوان آن را در هیات یک تصویر بازنمایی کرد.اگر پیکان معطوف به همان هدفی باشد که پویش دنیوی در راستای آن عمل میکند و پیکانی دیگر نشانگر سمت و سوی فوران مسیحایی،آنگاه جستجوی بشریت آزاد برای خوشبختی مسلما در مسیری خلاف جهت مسیحایی جریان دارد،لیکن درست همان طور که یک نیرو میتواند به واسطه دنیوی بودن اش به فرارسیدن ملکوت مسیحایی یاری میرساند.از این رو امر دنیوی هر چند خود یکی از مقولات این ملکوت نیست،لیکن مقوله ای تعیین کننده در فرارسیدن و نزدیکی به غایت آرام آن است.
با نگاهی به این دیدگاه تاریخ نگارانه ماتریالیستی میتوان فهمید بنیامین درباره پیوند منفی تاریخ نگاری ماتریالیستی با الاهیات رستگاری هم نظر است و آن مرگ در ابعاد سقراطی رها کردن ماتریالیسم اکنون است. لحظه بحران که کارگردان از آن صحبت کرده بود. همچنین در تکه تکه کردن تاریخ و ارائه و بازتولید تصاویر تاریخی کارگردان این روایت مالیخولیایی بنیامین را نشان میدهد تا جایی که در انتهای نمایش میبینیم به عکس شدن اندیشه ها مثل عروسک و کوتوله اتفاق افتاده است. همان تغییر دیدگاه نسبت به الاهیات و ماتریالیسم از جانب بنیامین.
کارگردان در این نمایش برای بیان تاریخ و بازتولید از مفهوم ژست استفاده کرده است و همان طور که میدانیم از ویژگی ها و مشغله های اصلی تئاتر اپیک ایجاد وقفه در کنش است و هر چه او را بیشتر متوقف کنیم،ژست های بیشتری به دست می آوریم وهمان طور که در تعریف ژست بیان شده میدانیم که :ژست ها تنها در واقعیت امروزی یافت میشوند،مثلا ژست یک پاپ آن زمان که تاج بر سر شارلمانی زمانی که تاج را دریافت میکند دیگر امروزه ممکن نیست،مگر از روی تقلید.بدین رو همان طور که امروزه میبینیم ماده ی خام تئاتر اپیک منحصرا ژست است،هم ژستی از یک عمل و هم ژستی از تقلید یک عمل. ژست بر گزاره های به شدت فریبنده و ادعاهایی که به شکل معمول توسط مردم ساخته میشوند و همچنین بر رفتارهای غیر شفاف و چند لایه شان دو مزیت دارد.نخست اینکه ژست تنها تا جایی قابل تحریف است،هر چه ناپایداتر،عادتا تکرار آن بیشتر و تحریفش دشوارتر میشود.دوم اینکه بر خلاف تلاش ها و اعمال مردم،ژست هم در شروع هم در پایان قابل تعریف است.مسلما این طبیعت منضبط ،چارچوب مانند و بسته از هر لحظه ی یک حالت،که در نهایت همچون تمامیتی است در یک وضعیت پویای زنده،یکی از خصلت های اساسی دیالیکتیکی ژست است.
این چنین میشود که با ایجاد ژست ها گوناگون عکس های تکه تکه شده از تاریخ را بر دیوار میبینم. همچنین در افسر گشتاپو و نگهبان و یا سگ یا همان فرشته تاریخ.این رویه تا جایی پیش میرود که محبوبه بنیامین نیز در دو شکل مختلف ظاهر میشود تا کارگردان و خالق اثر ذهن مخاطب را به بازی بگیرد و به مانند یک هزارتو اجزای تاریخ را در کنار هم قرار دهد از همان ماتریالیستی تاریخی بنیامین که باید به گفتار انتقادی بینجامد. اما آیا این مهم به ثمر نشسته؟ این پرسشی است که مخاطب اثر باید به آن جواب دهد.
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی