![]()
«هویت و تاریخ»
یادداشتی بر تیاتر «منقرض شدهها»
اسماعیل سالاری
«منقرض شدهها» بهعکسِ صحنهای که از اشیاء خالی است، نمایشنامهای اشباع از محتواست. کمدیهای کیهانی جایش را به کمدیهای تلخِ ایرانی میدهد و نمایش، یک دورهی تاریخیِ طولانی را هدف قرار داده و خودِ تاریخ یکی از دغدغههای مهمِ آن است. اینکه راویانِ تاریخ چه کسانی بودهاند یا صحتِ تاریخِ مکتوبِ ما تا چه حد موردِ پذیرشِ عام قرار میگیرد، مسایلِ موردِ بحث در این تیاتر است. این جملهی معروف که «تاریخ را فاتحان مینویسند» در این نمایشنامه، جای خود را به این جمله میدهد که «تاریخ، مصرفِ داخلی دارد» هر قومی، هر قبیلهای، و به صورت کلی هر «مرزی» تاریخ را به شکلی روایت و تحریف میکند که بتواند از این دگرگونسازی، کسبِ هویت کند .ملّتی که قادر به حلِ مشکلاتِ کنونیِ خود نیست، از جعلِ گذشتههایش هویت میسازد و شخصیتِ بیبُتهاش را به اجدادش پیوند میزند که مهارتها یا فضایلی قابلِ بیان داشتهاند. از طرفی این ملل، برای برتر دانستنِ نژادِ خود، به تحریفِ تاریخِ ملّتهای همجوار میپردازند. آنها مجبورند برای موجه جلوه دادن خود، فتوحات و برتریهای انسانهای پشتِ مرز را بیاهمیت قلمداد کنند. «سمیرامیس بابایی» با طنزی جذاب، در پردههای کوتاه و متعدّد، این روندِ تاریخیِ ساختِ تاریخ و هویّت را به صحنه میآورد. رنجِ تنها موجودِ باقیمانده (شخصیتِ دایناسور) از بحرانِ هویت را تنها کسانی درک میکنند که حافظهی تاریخیشان را از دست ندادهاند. کسانی که میاندیشند و مطالعه میکنند و فریبِ بازیهای سیاستمداران را نمیخورند. بنابراین لایهی تاریخی اولین لایهی این نمایشنامه است.
مسالهی دوم در این نمایشنامه «اسطورهسازی» است، که داستان را واردِ لایهی جامعهشناختی میکند. دایناسور در نقشِ یک اسطوره و الگوی کهن ایفای نقش میکند. سلسلهمراتبی را که جامعه، ذهن خود را برای پذیرش این الگو آماده میکند، در پردههای متعددِ این نمایشنامه میبینیم. اولین مرحله «ترس و انکار» است. ایندو واکنشهای طبیعی به پذیرشِ چیزی هستند که در قوانین و آموزههای قبیله مطرود شناخته میشوند. تابوهایی که در عوضِ کارکردِ مثبت برای مردم، نتایجِ پنهانی دارند که در درازمدت تنها روسای قبیله از آن سود میبرند. ترس و انکار، از نزدیک شدن به یک تابو حاصل میشود. افراد قبیله نمیتوانند تضادِ بینِ آموزهها و تجربهی زیستی و تفهیمیِ خود را آشکار کنند. اگر بتوانند این تضاد را آشکار کنند، قادر به دفاع از افکارِ خود نیستند. تابو، تا وقتی غیرقابلِ دسترس و ترسناک است که خواستِ روسای قبیله باشد. در این مرحله، ایدهای، یا فکری ذهنِ مردم را به خود مشغول کرده است که به راحتی از بین نمیرود. یکی از بهترین راهها برای نابودیِ یک فکر، تبدیلِ آن به اسطوره است. اسطورهای که نیازِ پرستش را برای مدتِ کوتاهی تامین کند. این کار را رییس قبیله به هوشمندی مدیریت میکند. راه را برای «پرستشِ تابو» که در این نمایشنامه یک دایناسور است، باز میگذارد. افرادِ قبیله شروع میکنند به جمعآوری هر چیزی که مربوط به آن تابو است و بعد نوبت به داستانسُرایی و تحریفِ تاریخ میرسد. تاریخی که تا پیش از این بر علیهِ دایناسورها بود، جایش را به تاریخی میدهد که دایناسورها در آن پرستش میشوند. در این دو مرحله افراط و تفریط در بیانِ حقایقِ تاریخی پر رنگ است. یکی از اینورِ بام افتاده است و دیگری از آنطرف. در این نوبت، مردم به تغییرِ نام، آداب و رفتار و پوششِ خود مطابق با اسطوره میپردازند. خیالاتِ ترسناک جای خود را به احوالِ شیرین میدهد و محبوبیت اسطوره به درجهی دُگماتیسم میرسد. تا جایی که حتی خودِ اسطوره قدرتِ بیانِ ضعفهایش را از دست میدهد. مردم به راحتی روایتِ اسطورهی حقیقی را که از جنسِ خون و استخوان است، کنار میگذارند، تا تخیلات و داستانهای شخصیِ خودشان را جایگزین کنند. در این مرحله هم اسطوره تنهاست. مرحله سوم «حذف» اسطوره است. او توسطِ روسایِ قبیله تبدیل به رهبر میشود تا با برچسبهایی نظیرِ عدمِکفایت و ترس، نقطهضعفهایی را آشکار کند که هیچ اسطورهای به خود نمیپذیرد. انسانها اسطورهها را میسازند تا خلاءها و ضعفهای انسانی خود را با تواناییِ نامحدودش پوشش دهند. مرگِ اسطوره زمانی فرا میرسد که انسان بداند مانندِ او جایز الخطا بوده است. پس از این مرحله، اسطوره تبدیل به «امرِ مضحک» میشود که قابلِ ترحّم است.
لایهی سوم در این داستان، سیاسی است. قصهی انسانهاییست که در فریبِ مداومِ وعده دهندهگانِشان بهسر میبرند. مساله به نحوهی واکنش به مشکلات برمیگردد که در این نمایشنامه به شکل «انفعال» به تصویر کشیده شده است. مردمی که به جای حلِ مشکلاتشان، از رنجها طنز میسازند، تنها مصائبِ خود را به تعلیق میاندازند و بر شدتِ آن میافزایند.
در مقام نقد، تیاترِ منقرض شدهها به علتِ پوششِ دورههای طولانیِ تاریخی، نیازمندِ زمانی طولانیتر و پردههای بیشتر برای اجراست. این تطویل، به نویسنده کمک میکند تا بتواند انسجامِ بیشتری به بخشهای مختلف بدهد و به لایههای مختلفِ نمایشنامه چفت و بستِ بیشتری ببخشد.
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی