خرید بک لینک

برگزیدگان سی و یکمین جشنواره <strong>تئاتر</strong>
 استان همدان معرفی شدند- اخبار ...

ضرورت گریز از جشنواره های تئاتری در دوران خصوصی سازی :

ماهنامه دنیای تصویر شماره 305
سمیرامیس بابایی

جشنواره های هنری که در این یادداشت محدود به جشنواره های تئاتری شده
است رابط و عامل اصلی ایجاد یک اثر نمایشی در فضای رخوت زده اجتماع
امروز هستند که میتوانند تکانه ای 
باشند بر پهنه بوروکراسی ناکارآمد
آموزشی، و تجلی شکلی از آزادی بر علیه سیستم های
مختلف ، که تنها
در هنگامه ی این جشنواره ها (فجر ، دانشجویی و ... ) نمود پیدا میکند.

در تاریخ های تئاتر مکرر به رابطه ی بین جشنواره ها و نمایش ها پرداخته
شده است.

برای مثال در خوانش تاریخی یونان باستان ، اهمیت جشنواره دیونیزوس
بر تسهیل و تثبیت گذر کردن از وجه آیینی به تئاتری در اجراهای نمایشی
دست پیدا میکنیم. جشنواره ای که
بوروکراسی پیچیده ای از نهاد های
مختلف دولت-شهر یونانی و نظام های ایدئولوژیک سیاسی
/ مذهبی
و البته قشر های مختلف مردم را شامل میشد ، با تبدیل شدن به یک ابژه ،
ناخواسته تئاتر را به تاریکترین سده غرب هم کشاند و در دل آیین های
قرون وسطایی کلیسا خود را جا داد و به ادامه مسیر پرداخت.

در تمامی خوانش های تاریخی تئاتر از منظرهای مختلف با این مهم روبرو
میشویم که روایت و تعریف از این هنر ، ارتباط تنگاتنگی با مفهوم و نهاد
دولت پیدا میکند و بعضا این گزاره رادیکال مطرح میگردد که وجودیتش
مستلزم وجود دولت است.

 برای درک این رابطه به جشنواره دیونیزوس و همولوژی که در انتخاب آثار آیسخولوس،اوریپید و سوفکل وجود داشته نگاه کنیم . درام نویسانی که
علی رغم وابستگی به دولت-شهر،متقابلا خود دولت را روی صحنه
می آوردند و حدود آن را آشکار میکردند. فی الواقع به تعبیر آلن بدیو
  "تئاتر حقایق چرخانده شده دولت ها را دوباره میچرخاند تا داستانی
متفاوت را باز گوید." میبینیم که این رویه تا  به امروز در رابطه بین دولت
و تئاتر ادامه داشته و بسته به زمان،سنگینی اش به یک سو می رود و
بیراه نیست که در این فقر تاریخ نگاری امروزه در سطح جهانی و تسلط
اینترنت بر شکل دهی به تاریخ  بگوییم : جشنواره نه تنها موضوع تئاتر اکنون
است، بلکه راوی گذشته و حتی آینده آن نیز است. تاریخ، از جمله تاریخ تئاتر
که همواره ناگزیر است به ذکر و توصیف مهمترین و برجستهترین وقایع
اکتفا کند، شمار زیادی از بهترینها و برترینها را از سبد همین جشنوارهها
گلچین و روایت میکند. همانگونه که مستندترین اطلاعات از تاریخ کهن
تئاتر در جغرافیایی دور، اسناد مبنی بر جایزهی اول و جایزهی دوم فلان
جشنواره است.شاید سده های آینده تنها آنچه از هنر نمایشی را   روایت کنند
که برگزیده همین جشنواره ها بوده اند.

قبل از وارد شدن به بحث الزام یا رد جشنواره های تئاتری به این نکته  بنا به
گفته حسین مسافر آستانه ، بازیگر و مدیر حوزه تئاتر باید توجه کرد :
"در
همه جای دنیا بعد از این که یک پدیده به عنوان یک فعالیت فرهنگی یا
اجتماعی جای خود را در جامعه باز کرد، برای آن یک جشنواره میگذارند.
در کشور ما و در طی دهه های کنونی، در تئاتر، شاهد برعکس این جریان
بودیم. یعنی جشنوارهها شکل گرفتند تا به خاطر جشنواره، تئاتر ساماندهی
شود."

حال با این پیش در آمد باید به تحلیل و تبیینی دست زد که وضعیت تئاتر
ایران  در دهه گذشته به
نسبت جشنوارهها و خروجی آنها در میدان تئاتر
تهران ارائهدهد
چون نخست شمار رو به افزایش جشنوارههای تئاتری،
چه دولتی و چه دانشجویی که تقریباً تمام تقویم سالیانهی تئاتر تهران را
در برگرفته است.


از جمله: جشنوارهی بینالمللی تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی تئاتر عروسکی، جشنواره بینالمللی تئاتر صاحبدلان، جشنواره بینالمللی تئاتر دانشگاهی، جشنواره بینالمللی نمایشهای آیینی-سنتی، جشنواره بینالمللی تئاتر
کودک و نوجوان، جشنواره سراسری تئاتر خیابانی، جشنواره تئاتر مناطق
کشور، جشنواره تئاتر تجربه، جشنواره تئاتر شهر،جشنواره تئاتر امید، جشنواره
تئاتر ماه، جشنواره تئاتر مونولوگ دانشگاه هنر، جشنواره تئاتر سوره،
جشنواره تئاتر شهرزاد، جشنواره تئاتر باران، جشنواره تئاتر مقاومت، جشنواره
مونولوگ مهرگان، جشنواره مونولیو، جشنواره تئاتر خلاق ...


و همچنین با افزایش سالن های خصوصی ، و کمرنگ شدن نقش جشنواره ها
در به دست آوردن اجرای عموم به
 طرح این پرسش برسیم ، که آیا
جشنواره ها تقویم سالیانه تئاتر را مشخص و ساماندهی میکنند یا خیر؟

با اجرای اصل صد و چهل و چهار  قانون اساسی که در خوانش رسمی به آن خصوصی سازی گفته میشود شاهد تغییرات جدی در حوزه های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و ... بوده ایم.خصوصی سازی نئولیبرالی که
یکی از تعاریفش کاهش تصدی گری دولت و سپردن کار به مردم است با
آزاد سازی قیمت ها و حذف یارانه های دولتی شروع شد که شاهد افزایش
قیمت اقلام مصرفی و خدمات دولتی بودیم که امور فرهنگی هم از اجرای
این سیاست در امان نماند و به تدریج خصوصی سازی در عرصه فرهنگ و
هنر هم در دستور کار قرار گرفت.
هرچند در ابتدای امر امید به بهتر شدن شرایط با به ثمر رسیدن اهداف
آرمانیخصوصی سازی مثل کم شدن تسلط بروکراسی دولتی بر کار هنرمند
،نوید داده میشد ،اما عملا بعد از گذشت یک دهه با حذف شدن بودجه
دولتی شاهد ثمره ای جز شرایط سخت و پیچیده امروزه و شکل گیری و
افزایش تماشاخانه های خصوصی و تئاتر های با پشتوانه های مشکوک
مالی ،نبوده ایم. دگرگونی ها و مشکلاتی  که از گروه های تولیدی و
سالن داران تا تماشاگران را تحت تاثیر قرار داده است و به عبارتی دیگر
شاید شاهد تصاحب شدن به مدد سلب مالکیت در کالایی سازی تئاتر
شدیم.

 همچنین شکلگیری سالنهای خصوصی و افزایش مکانهای نمایشی از
اواسط دههی هشتاد همزمان شد با افزایش ظرفیت بیسابقه در
رشتههای نمایشی دانشگاهها، روندی که به شکلی تصاعدی هم در
دانشگاههای سراسری و هم آزادی و علمی-کاربردی ادامه یافت و بدان
جا رسید که با پذیرش بدون کنکور دانشجویان در دو سه سال اخیر تنها
جمع پذیرفتهشدگان رشتهی نمایش دو دانشگاه سورهی تهران و آزاد هنر
و معماری به بیش از هزار نفر میرسد.

افزایشی به نسبت بسیار بیشتر از شمار سالنهای اضافهشده به مجموعه
امکان نمایشی در همین بازهی زمانی. این به معنای فشرده و سختتر شدن
رقابت بین این دانشجویان و فارغالتحصیلان برای به روی صحنه بردن آثار
خود و اجرای عموم است. از آنجا که قریب به اتفاق این دانشجویان و فارغالتحصیلان رشتههای نمایشی نه از پشتوانهی اقتصادی برای اجرا رفتن
در سالنهای مطرح خصوصی برخوردارند و نه از حضور چهرههای مشهور
در میان گروه اجرایی خود بهره میبرند، راه اصلی جلب نظر سالنهای
دولتی و معدود سالنهای خصوصی تنها به میانجی اعتبار اجرایشان
ممکن است.
اعتباری که برگزیدهی جشنواره بودن یکی از مهمترین راههای کسب
کردناش است.
در ادامه رشد تماشاخانه های خصوصی به عنوان
مشکل اصلی جامعه تئاتر را در حالی شاهد هستیم ، که شورای نظارت
و ارزشیابی اداره کل هنرهای نمایشی همچنان بر اجراها نظارت و توانایی
 رد یا قبول یک اثر را دارا است و همچنان با مدیریت و کنترل متنی و
فرامتنی یک اثر در تمامی مراحل تولید و اجرا مشکل فرعی گروه های
نمایشی باقی مانده و مسئله تامین مالی برای جریان اصلی تئاتر که
برآمده از فضای آکادمیک هستند به موضوع و مشکل اصلی تبدیل
شده است.

 این مشکلات جدید، بیشتر اهالی تئاتر ، در فضای غیر جشنواره ای و
اکادمیک را به سمت درآمد زایی از طرق گوناگون و کالاسازی هنرهای
نمایشی  هدایت کرد. -با کمک و همراهی  دانشگاه که در قبال دانشجو
هیچ مسوولیتی نپذیرفته  و نیز سلب مسئولیت دولت از وظایف خودش-

کالاسازی که در همان صنعت-فرهنگ (Culture-Industry) تعبیر و تعریف
میشود که آدورنو و هورکهایمر از مکتب فرانکفورت مطرح کننده اش
بوده اند.
  به طور خلاصه جهت گیری عمده پیروان مکتب فرانکفورت در خوانش
وضعیت اکنون،معطوف به زمینه های فرهنگی برساخته ی لیبرالیسم است.
آنها معتقد هستند استثمار اقتصادی جای خود را به سلطه ی عقلانیت داده
است و از آنجایی که نقش خرد به وسیله ای برای نیل به اهداف فوری در
زمانی خاص تقلیل یافته است،این امر موجب میشود که انسان نیروی
خویش را صرف تولید اشیایی کند که بر خودش مسلط میشوند.
از منظر آدورنو عقل ابزاری معطوف به سلطه بر طبیعت است و
چنین مفهومی موجب بندگی انسان در برابر سرمایه شده است.

صنعت-فرهنگ در ادامه تفکرات مکتب فرانکفورت اینگونه تعبیر میشود
که  انفعال ، از خود بیگانگی و دامن زننده به جهل توده مردم ثمره کالایی
شدن فرهنگ (در اینجا منظور تئاتر است) میشود.کالا هایی با استاندارد
صنعت-فرهنگ هرگونه امکان تفکر را از مخاطب خود گرفته و به کالایی
برای فروش و سوددهی کمپانی های تولید کننده (که در اینجا میتوان از
مدیران سالن های خصوصی تا تهیه کنندگان تعبیر شود) تبدیل میشوند.
باید توجه داشت که در این میان حتی کالاهای روشنفکری و فاخر از هم معنا
تهی گشته و دچار از خودبیگانگی میشود و تنها به صورت کالایی سود ده
عرضه میشوند.

در واقع امروزه در ادامه تقلید اقتصاد لیبرالیستی، تئاتر، هنر خواص معرفی
شده ،و از سویی دیگر با سطحی نگری و بهانه جذب مخاطب و درآمد زایی
و تئاتر خصوصی به کالایی شدن آن کمک کرده .برای مثال نگاه کنید به
پروژه های تئاتری که در سالن هایی مثل هتل اسپیناس و ... اجرا میروند ،
نکته مشترک آنها به عنوان یک کالای روشنفکری از معنا تهی شده آوردن
ستاره های سینما برای کسب درآمد بیشتر، نزول و حذف نمایشنامه نویسی و
رو آوردن به اقتباس های ضعیف از متون خارجی،اندیشه گریزی و تظاهر به اندیشمندی و دوری جستن از ماهیت اصلی تئاتر در ایجاد دیالیکتیک و
پرسشگری و .... بوده است .

اما مهمترین نکته مشترک تمامی تئاترهای سالن های خصوصی و
پسا-اسپیناسی در رویه از خود بیگانه ساختن افراد است. انسانی که در مقام مصرف کننده در برابر سالنهای تئاتر با قیمت های گزاف دچار عقده حقارت
میشود و تحت تاثیر تبلیغات کاذب خِردش به بازی گرفته میشود.

همان طور که گفته شد: فرهنگ تجاری شده،فرهنگ کالایی و فرهنگ عامه
پسند یا مصرفی که عمدتا توسط ساز و کارهای بازار شکل گرفته است، صرفا تقلیدی مضحک از دنیای پیرامونی نمود ها و ظواهری است که ثمره صنعت-فرهنگ و همان طرح خصوصی سازی فرهنگی در حوزه تئاتر است که
نتیجه اش جز گسترش اقتدار گرایی و غلبه یک تفکر بر تئاتر ایران-و سوق
یافتن به سوی تئاتر تجاری نیست. همان طوری که هربرت مارکوزه میگوید :
آزادی انسان تنها به دارا بودن حق انتخاب چیزی محدود نمیشود،بهره مندی
از آزادی واقعی هنگامی است که او توانایی درک چگونگی انتخاب و ارزیابی چیزهایی را که باید انتخاب کند داشته باشد.امکان هر گزینشی را نمیتوان
نشانه ای بر آزادی تلقی نمود.

همچنین  همان طور که میدانیم تئاتر مترادف فرهنگ است و فرهنگ امر
القایی نیست اما در دنیای مدرن سلطه فرهنگی از طریق عقلانیت صوری
به سرکوب فرهنگی فرد در جامعه مدرن میشود. عقلانیت صوری از منظر
مکتب فرانکفورت تنها روش دستیابی به  موثرترین ابزار برای اهداف مشخص است.رسیده به سلطه ای منفعت جویانه و محاسبه گر که هدفش دستیابی
به سود بیشتر در تمامی امور از جمله فرهنگ است.

حال  با تمام تفاسیر گفته شده بر ثمره ایجاد سالن های خصوصی و افزایش جشنواره های دولتی و خصوصی ، آیا همچنان این جشنواره ها هستند که
تقویم سالیانه اجراهای تئاتری را مشخص میکنند؟

زمانه ای که پرداخت هزینه ی اجاره ی سالن های خصوصی،حق الورود اصلی
سالن ها محسوب میشود،و سرمایه اقتصادی اولویت مهمتری نسبت به
کیفیت کار و برگزیده شدن در جشنواره و اجرا عموم دارد.

امروزه که جشنواره ای مثل فجر مشتمل بر مجموعه ای از آثار منتخب اجرا
شده ی سال پیش از خود است و نه اجراهایی که قرار است پس از جشنواره
به نوبت بر روی صحنه بروند،موید تغییری کلیدی در رابطه جشنواره ها با
بازار تئاتر است.

راه حل چیست؟

ساختار پیچیدهی جشنواره – تصاحب به مدد سلب مالکیت صنعت فرهنگ -
  با کنشگران متعدد، شبکهای از روابط متقابل را ایجاد میکند. جشنواره
فضای ساختمندی از جایگاههاست، میدان قدرتیست که تصمیمات
مشخص خود را بر کسانی که وارد آن میشوند، تحمیل میکند.
لذا افراد در جشنواره بیش از آنکه کنشگر محسوب شوند، عاملاند. نه تنها گروههای شرکتکننده در جشنواره، بلکه برنامهریزان و اجراکنندگان آن نیز
از سوی میدان ، عمل میشوند. این نه وجهی منفی به جشنواره میدهد
و نه از اعتبار آن میکاهد. مشخصهی آن است، همچون هر فیگوراسیون
دیگری، مسئله جای دیگری است همچنین با تهی شدن مفهوم جشنواره ،
و با سلب مسئولیت دولت و دانشگاه در قبال مدیریت وارد شدن دانشجو
به میدان تئاتر ، و از سمتی دیگر کالایی سازیی هنرهای نمایشی و تسلط بر
میدان نمایش به واسطه اقتدارگرایی اقتصادی در ادامه بیگانه سازی
فرهنگی ، نفی جشنواره ها به خودی خود نتیجه ای ندارد. شاید تنها گذر
کردن از کنار شرایط در بستر زمان و آگاهی بخشی همان طور که آدورنو
معتقد بود نتیجه بخش باشد.

برچسب: نویسنده: میلاد رضوانی تاريخ: جمعه 4 مهر 1399 ساعت: 7:26

صفحه بندی